{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهِ لورنزو 🌙🥀

ماهِ لورنزو 🌙🥀

لورا

تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم رو هم تو راه دیده اونم میاد
داداش که نیس گاوه الان چطور پیش داداشم با مونا درد و دل کنم اینم از زندگی عنی که ما داریم

: لورااااا
ترسیده عقب رو نگاه کردم که دیدم مانا عین دیوونه ها داره میدوه سمتم ... او نه نه همه توجهشون به اینجا جلب شد خدا رو شکر ماسک پوشیدم کسی نشناسم .
مونا که رسید یه پس کله محکم باش زدم که گفت : ای جای تشکرته ... حالا بگو ببینم پشت تلفن چت بود
داداشم یهو ظاهر شد و گفت : چش بوده
تند گفتم : فضولی
گفت : آره فضولم
خیلی خونسرد گفتم : تو فیلم ها فضول ها اول میمیرن یادت نره
جا خورد و بعد بلند بلند خندید که مونا گفت : لورا ولش کن من خبر دارم این داداشت بد جور مشکوک میزنه ...
داداش : چی میگی ساکت شو
خواست به مونا حمله کنه که یه تو گوشی بهش زوم و گفتم : می خواستی رفیق منو بزنی ؟ اره؟!
بعد کل‌کل و دعوا رفتیم یه گوشه ای رو چمن ها نشستیم که مونا گفت : خب نمیگی چی شده بود ؟
عصبی گفتم : این گاو رو آوردی انتظار داری بگم؟ والا انتظاراتت بالاس
ناباور نفسش رو بیرون داد و گفت : خیلی خب خیلی خب این گاو خودش جلوم سبز شد
داداش یهو گفت : من اینجاماااا
هر دو همزمان گفتیم : می دونیمممم
داداش گرامی ادامون زو در آورد که زیر لب گفتم : رفتارش کپی دختراس
خواست بهم بتونه که مونا گقت: ولش کن بچم رو حال خوبی نداره بیاین جرعت حقیقت بازی کنیم می دونم همیشه با این بازی حالت خوب میشه
داداش گفت : اوهوووو معلومه حالش خوب میشه مخصوصا وقتایی که یه جرعت هایی بهم میده که ...
مونا داد زد : یکی بره از سطل آشغال قوطی بیاره برا بازیییی ...
دستم رو بردم بالا و محکم زدم تو سرش و گفتم : خفه خون بگیر
مونا گفت : به من چه بین این همه شغل رفتی ایدل شدی همه می‌شناسنت... خودشهههه
با دادی که زد قلبم اومد تو دهنم و ناله ای کردم و بی چاره کار گفتم : موناااا اگه فن ها بریزن رو سرم تخصیر توعه ها
مونا بی توجه به من گفت : بیا لایو بگیر تو لایو جرعت حقیقت بازی کنیم ثبت بشه
داداش گرامی که می دونست اصلا این کار به نفعش نیس خواست مخالفت کنه اما به خاطر داداش سریع موافقت کردم و گوشیم رو در آوردم
داداش گفت : من باید برم
مونا رفت گرفتش و گفت : کدوم قبرستونی؟
بی خیال لایو رو آماده کردم و گوشی رو کناری گذاشتم که همون موقع کلی کامنت اومد برام
ذوق زره گفتم : سلام بچه ها ما اومدیم پارک و ...
طبق معمول داداش خنگم وسط حرفم پرید و آدام رو در آورد: سلام بچه ها ما اومدیم...
که مونا کم نذاشت و یکی محکم زد تو کلش
منم با خنده ادامه دادم : می خوایم جرعت حقیقت بازی کنیم . ولی خب قوطی نداریم پس نوبت به نوبت می‌پرسیدم... خب اول من
داداش که واضحا از ترس عرق سرد می‌ریخت بهش اشاره کردم و گفتم : جرعت یا حقیقت
بعد مکثی به شدت طولانی گفت : جرعت
من و مونا نگاه شیطنت واری به هم انداختیم که من سریع گفتم : گوشیت رو بده
رنگش عین گچ سفید شد وا مگه توش چی هس
داد زدم : بده دیگههه
از هپروت بیرون اوند و بی میل بهم دادش
رفتم تو مخاطبین...
با دیدن مخاطبین نزدیک بود از خنده پس بیفتم بین خنده هام مخاطبین رو بلند خوندم : قورمه سبزی شکلات سوپ هویج ...
داداش عصبی گفت : بسه دیگه
خندم رو کنترل کردم و گفتم : بچه ها فک کنم دوست دختراشه بزار یه زنگ بزنم
و قبلی که جلوم رو بگیره به هویج زنگ زدم و گوشی رو رو اسپیکر گذاشتم که صداش اوند : سلام عشقم
من و مونا به زور جلو خودمون گرفتیم پق نزنیم زیر خنده
گفتم : سلام تو کی هستی
سعی کردم عصبی به نظر بیام
اون خانم هم انگار عصبی شد که گفت : من دوست دخترشم تو کی هستی ؟
سریع گفتم : من زنشم ابله دو عالم
و در جا قطع کردم
قیافه برادر ستودنی بود گفت : لعنتی خر پول بود تازه مخش زده بودم
بغض الکی کردم و گفتم : آخی دلم برات ریش ریش شدددد
مونا هم گفت : آخه هول تا چه حد
تند گفتم : مراقب حرف زدنت باش مونا
نا باور گفت : الان من مقصرم
تو گوشیش بیشتر چرخ زدم و همزمان گفتم : داداشمه معلومه تو مقصری
از گوشه چشم دیدم برادر گرامی شوکه نگام میکرد خب معلومه کم پیش میاد طرفش رو بگیرم و برا اینکه پررو نشه گفتم : همین یه بار بود پررو نشو حالا
در جا بادش خوابید
منم بی خیال بیشتر تو مخاطبین هاش گشتم که یه اسم عجیب به چشمم خورد : لورنزو
یکی از دوستاشه حتما
نگاهی به گوشی خودم کردم که همه داشتن میگفتم بیشتر تو مخاطبین بگرد
منم کم نذاشتم و گفتم : یکی هس اسمش نوشته لورنزو
داداش گفت : دوستمه چی کارش داری

ادامه جا نشد تو کامنتا
دیدگاه ها (۴)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۶چند دقیقه پیش .به محض اینکه آوا ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۴ *آوا*تا دیدم اون دختره دیوونه ت...

اسم رمان : ماهِ لورنزو 🌙🥀درخواستی .ژانر : مافیایی ، دارک روم...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 4 لورنزوداشتم تو خونه استراحت می‌کردم که...

سلاممممممم می خوام از این به بعد مثل میا سلام بدم خب بچه ها ...

فیک تهیونگ

my love part 135

اولین درخواستیمممم😭🫐💗تالار بزرگ شلوغ‌تر از همیشه بودصدای خند...

P4 .MY GOOD MISTAKE.

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

my love part 89

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط