{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی! بابا که

بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی! بابا که حوصله بازی نداشت ی تیکه از روزنامه رو ک نقشه دنیابود رو تیکه تیکه کرد وگفت فرض کن پازله درستش کن! چند دقیقه بعد بچه درستش کرد بابا، باتعجب پرسید: توکه نقشه دنیارو بلدنیستی چطور درستش کردی؟ بچه گفت: ادمای پشت روزنامه رو درست کردم دنیا خودش درست شد...!!!
دیدگاه ها (۱)

ﺍﮔﮧ ﺭﻭﺯﮮ ﺩﯾـــﺪﮮ ﺧﯿﻠﮯ ⇜ﺗﻨﻬـــﺎﯾﮯ ⇝ﻋﻠّــــﺖ ﺑـــﺪ ﺑـــــﻮﺩטּ☜...

❇❇❇❇❇❇

من ﯾﮏ کوردم....از دیار ایلام..... ...ﻣﻦ ﺯﺍﺩﻩ ﺟﻨﮕﻢ،ﻣﻦ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ...

به قول بهروز وثوقی:ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﯽ ﺑﺸﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﯽ، ﺩﯾﮕ...

رمان جونگ کوک

چند پارتی درخواستی

#in_your_eyes part_9۵ویو کایلااز صبح حوصله‌ی هیچ‌کسو نداشتم....

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

تکپارتی وقتی حامله ای

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت دهم: بازیِ جدیدِ پادشاهنورِ چر...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ام | انتخابدنیل از پشت ساختمان بیرون آمد.—...

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط