{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی که دلم سنگه و افروختنی نیست

گفتی که دلم سنگه و افروختنی نیست

بر سینه ی من کوه یخ سوختنی نیست
اشکم همه سیلاب تمنّا و نیازه
کوتاه کنم قصّه ی این قصّه درازه
دیدی که چنان سوخته ام ، جمله برافروخته ام
عاشقی آموخته ام ، من
با یاد تو پرواز کنم ، نام تو آغاز کنم
زندگی آغاز کنم ، من
دیدگاه ها (۳)

اون که فدای عشقه ، ترسی به دل نداره همیشه با تبسّم ، رو غصّ...

باران کـه می بـارد دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود راه می افـتم...

تنهایی تلخ‌ترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست، رو...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

پارت چهارمویو ا/تشینیچیرو با چهره ای سراسیمه و گیج شده از مغ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣعصر همان روز، تو صدا...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۹: میانِ پناه و طوفانفقط یک روز ...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

سناریو

سناریو

پیمان نقره ای

اگه اشتباه نکنم پارت 46 جیمین بین ات و تینا ایستاده بود و با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط