{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ²⁶

"کمی بعد ماشین بوگوم جلوی در عمارت توقف کرد ، عینکش و برداشت و رو به نگهبان گفت"

٪من پارم بوگومم قبلاً هم همو دیدیم ، با تهیونگ قرار دارم

¢همینجا وایسا

"بوگوم سر تکون داد و کمی بعد تهیونگ کنارش ایستاد"

سلام بوگوم

٪سلام ته خوبی؟

میشه گفت.

٪یعنی چی؟!خوبی؟اتفاقی افتاده؟

خوبم...

"دروغ محض بود ، نگران جونگ‌کوک بود خیلی زیاد ولی نشون نمی‌داد ، ظاهرش خونسرد بود اما در باطن غوغا..."

٪پس سوار شو بریم

باشه

"سوار شدن و بوگوم به بار معروف سئول حرکت کرد ، پیاده شد و مثل جنتلمن ها در و برای تهیونگ باز کرد اما تهیونگ تک خنده ای کرد و گفت"

خودم می‌تونستم باز کنم!

٪خواستم جنتلمن باشم

"بوگوم با خنده گفت و از دست تهیونگ گرفت اما تهیونگ فورا دستش و پس زد"

٪خوبی؟احساس میکنم عجیب شدی.

نه فقط اگه جونگ‌کوک ببینه عصبانی میشه

"چرا به عصبانی شدن جونگ‌کوک اهمیت می‌داد؟نمیدونست...پس فقط اجازه نداد بوگوم دستش بگیره"

٪بیا

ممنونم

"بطری سوجو رو از بوگوم گرفت و یکم ازش داخل گِلِسَش ریخت و اون رو سر کشید ، قصد داشت اون قدری مست بشه که تمام اتفاقات این چند روز و برای چند ساعت هم که شدت فراموش کنه"

" یک گِلَس ، دو گٓلَس ، سه گِلَس و همینجوری پشت سر هم میخورد و اهمیتی نمی‌داد ، نزدیک بیست تا گِلَس خورد جوری که حتی تشخیص نمی‌داد کجاست!"

& آقا؟آقا؟!

ها؟

& می‌خوام بار رو ببندم تاکسی میخواید براتون بگیرم؟

نه...ب..بوگوم کجاست؟

& همون آقایی که لباسای چرم داشت؟

آ..آره!

& همراه یه دختر از بار خارج شد.

لعنت بهش

"دستش و روی سرش گذاشت ، سردرد لعنتیش داشت دیوونه اش میکرد خواست قدمی برداره که رایحه آشنایی حس کرد و چشم هاش بسته و داخل اغوش گرمی فرو رفت"

«کمی پیش»

"توی آینه دستشویی به خودش خیره شد ، عصبی از خودش مشتی به آینه زد که کاملا خورد و خاکشیر شد"

-لعنتی

"تصمیم داشت داخل بار بره تا کمی مست کنه پس لباس هاشو پوشید و سوار ماشینش شد ، جلوی بار توقف کرد و پیاده شد و وارد بار شد"

"کلی بطری سوجو برداشت و خواست اولینش و بخوره که شخص آشنایی و دید ، خودش بود اون تهیونگ بود بطریش و روی میز گذاشت و با دقت به امگاش خیره شد"

-اون اینجا چیکار می‌کنه؟

"با اخم گفت که دید که تنها نیست بلکه اون بوگوم عوضی هم همراهشه ، دستش و مشت کرد که دید تهیونگ دستی که توسط بوگوم گرفته شده بود و پس زد"

"لبخندی از روی رضایت زد و تصمیم گرفت به جای خوردن به امگاش خیره بشه ، تهیونگ مینوشید و جونگ‌کوک بهش خیره شده بود"

" زمانی که دید بوگوم با یه دختر دیگه رفت و بارمن پیش تهیونگ رفت اونم بلند شد و ستمش رفت"

-من میبرمش.

& اوه باشه فقط این موبایل مال ایشونه

-درسته ، بدش من

& بفرمایید

"جونگ‌کوک موبایل و گرفت و تهیونگ و براید بغل کرد و به چهره اش خیره شد ، احتمالا الان اون و نمی‌شناخت‌"

-خیلی نوشیدی‌.

"حرفش و زد و تهیونگ و روی صندلی ماشین گذاشت و کمربندش و بست ، خودش هم پشت فرمون نشست و به سمت خونه اش داخل فرانسه حرکت کرد"

"جونگ‌کوک دوباره تهیونگ و بغل کرد و وارد آپارتمان شد دکمه رو زد و کمی بعد در های آسانسور باز شدن ، رمز خونه رو زد و تهیونگ و با ملایمت روی کاناپه گذاشت ، به صورتش آب زد و کنار تهیونگ نشست ، خواست بلند شه تا دوش بگیره اما تهیونگ دستش و گرفت"

نرو...

~~~~

ببینید کی باز کرمش گرفته و جای حساس تموم کرده؟آفریننننن من😔🎀اهم اهم پارت بعدی اسماته🗿برید پیج اسمات بخونید البته وقتی شرایط و تکمیل کردیدددد

شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰

#فیک_کوکوی#جونگ‌کوک#تهیونگ#بی_ال
دیدگاه ها (۱۲۸)

از این کوچولو حمایت بشه(به خدا لایکاش بالا نره اسمات و نمیزا...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ²⁵"وقتی رسیدن جون...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ²⁴-گورت و کَندی پ...

تو مال منی...p11 (آخر)

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط