{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گوشه امن سایه ها

#رمان گوشه امن سایه ها
part6
##پیش نویس فصل دوم:سایه در شب

ویو هانا
«ولى... شايد وقتى همه چیز رو و عيان شد، مه هاى ترديد از بين ميرفت.
شايد حالا كه هانا همه چیز رو ميدونست ميتونست آگاهی بيشترى پایه احساساتش رو بريزه. اينجا جايى بود كه شور وهيجان اوايل رابطه از بين ميرفت وآزمون حقيقى شروع ميشد، آزمونى كه فقط يه دوراهى داشت. اينكه با وجود همه اين مشكلات، با وجود سختى هاى راه، با وجود ترديدها ودورها، در نهايت ميتونى تصميم بگیری كه ميخواى ادامش بدى؟ اينكه اين عشق اونقدر قوى هست كه مسائل ديكه رو شكست بده؟
يانه؟
«براى ثانيه هايى سكوت كردن وفقط به هم خيره شدن »
«تهيونك موهاى ريخته شده تو موهاى هانا رو كنار زد. همون طور كه هميشه بدش ميومد وقتى موهاش چشای كشيده و مژه های پريشتش رو ميپوشوندن.»

-موهات خيلى بلند شده!

«هانااز توجه تهيونك تحت تاثير قرار كرفت. واقعا هم موهاش نسبت به هميشه بلند تر شده بود چون اين چند وقت انقدر در گیر بود كه
وقت كوتاه كردنشون رو نداشت.»

_لاغر هم شدى. خوب هم نخوابيدى .

«تهيونك با نكاه كم تمركز ولى تيزش همه جاى هانا رو بررسى ميكرد. دستش روروى گونهاش كذاشت ولپ های يخش رو با سر انكشت هاش نوازش كرد.»

«تهيونك لبخندى زد. سرش روجلو برد و بو.سه ی گرم و آرومى روى ل.ب هاى هانا كذاشت. چشم هاى هانا ناخودآگاه بسته شد وعطر تهيونك توى بينيش
بيجيد.»
دیدگاه ها (۲)

#رمان گوشه امن سایه هاpart7##🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب-ا...

#رمان گوشه امن سایه ها part8 ##🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب...

#رمان گوشه امن سایه ها part5 ##پیش نویس فصل دوم:سایه در شب ...

#رمان گوشه امن سایه هاpart4##🖋️پیش نویس فصل اول:سایه در شب-ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط