{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ام
مردمان این زمانه سنگسارم می کنند...
رج به رج هر بیت را از روی چشمت ساختم
شعرهایم دستباف مهربانی های توست...
عطسه هایم عرصۀ پاییز را پر کرده است
حرف رفتن می زنی هی صبر می آید فقط
روی نبودت هم حسابی تازه وا کردم
یاد تو می ارزد به بودنهای خیلیها
تو در کنار خودت نیستی نمی دانی
که در کنار تو بودن چه عالمی دارد
یک امشبی که آمده بودی به خواب من
من از غم فراق تو خوابم نبرده بود...
دیدگاه ها (۱۱)

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته اممردمان این زمانه سنگسارم م...

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته اممردمان این زمانه سنگسارم م...

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته اممردمان این زمانه سنـگسارم ...

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته اممردمان این زمانه سنگسارم م...

سلام ما به تو ای تالی کتاب اللهسلام ما به تو ای ترجمان وحی ا...

سلام ما به تو ای تالی کتاب اللهسلام ما به تو ای ترجمان وحی ا...

همه چیز از یک سفر آغاز شد یا بهتر هست بگویم از یک عکسحسی قشن...

محمد ورزیده

یک چای روضه ی تو مرا رستگار کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط