بهار بارانی امسال، سلام. حالت که حتما خوب است. کم کم داری
بهار بارانی امسال، سلام. حالت که حتما خوب است. کم کم داری بار سفر را می بندی و عازم رفتن می شوی. اما برای رفتن زود نیست؟ عجله نکن. بگذار در این فرصت های باقی مانده بیشتر با هم درد دل کنیم. من که تا آمدم حرف بزنم تو بارانی شدی و سرت به رعد و برق های گاه و بی گاهت گرم شد. من همیشه سکوت کردم، تا تو به کارت برسی. اما کار تو که تمامی نداشت. انگار نه انگار که قرار بود امسال را در کنار هم باشیم. و همه حرف های نگفته مان را به هم بگوییم. این را خودت روز اولی که از راه رسیدی گفتی. من باورم شد. اما تو هم سر حرفت نبودی. حالا هم که برای رفتن آماده می شوی، نگرانی مبادا چیزی را جا بگذاری. اصلا دلت با من نیست. حواست همه جا هست به جز دل وامانده من. مهم نیست که تو به حرف هایم گوش ندادی. برایت نامه می نویسم. فقط قبل از رفتن، این نامه را بخوان. راه دوری نمی رود. من و باران همین جا منتظرت می نشینیم تا شاید قبل از رفتن یک لحظه هم به ما نگاه کنی. به من و باران...
- ۲.۹k
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط