{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقــتــی خــداوند از پــشت ســر دست هــایــش را روی چــشم

وقــتــی خــداوند از پــشت ســر دست هــایــش را روی چــشمــانم گــذاشــت
از لــای انــگـشتــانـش آن قــدر مـحــو دیــدن دــنیــا شــدم کــه فــرامــوش کــردم مــنــتظر اســتـ نــامـش را صــدا کــنـم.
دیدگاه ها (۶۳)

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

آسمان ابری و بارانی است، درست مثل چشمانم که گرفته و تاریک شد...

p30

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 135✦...................

عاشقانه

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط