ܝ݆ߺܢܚܝ ܫߊܢܚ݅ܦ
ܝ݆ߺܢܚܝ ܫߊܢܚ݅ܦ
#boy in love
#ᴘᴀʀᴛ:۱۱
خیلی ازش بدم میادددددد
رفتم پاین که دیدم چسبیده به جونگکوک
حرصی شدم و رفتم پیش جونگکوک و گفتم
+جناب جونگکوک شما که سرت شلوغه بزار منم برم بیرون
سرد جواب داد
_نه فکرشم نکن
بعد یونا آمد سمتم و مو هامو گرفت و گفت:
برو دختریه ه##زه نبینمت دارم با ددیم حرف میزنم مزاحم نشو
عصبی شده بودم احساس میکردم دود از کلم میزنه بیرون گفتم:
اولن که گ*وه نخوری میفهمن زبون داری دومم هزه تویی که خودتو میمالی
بعدم به سمت در رفتم و گفتم خدانگهدار
که جونگ کوک داد زد
_وای به حالت یه قدم دیگه ورداری
پوزخند زدم و گفتم:
+اگه بردارم چی میشه؟
جونگکوک لبخند ترسناکی زد آمد سمتم دستمو گرفت و برد تو اتاقش
+آی دستمممم ولم کن حیون
که دیدم داره نزدیکم میشه
+نه... لطفا...نهههه
هی میرفتم عقب هی میومد
#boy in love
#ᴘᴀʀᴛ:۱۱
خیلی ازش بدم میادددددد
رفتم پاین که دیدم چسبیده به جونگکوک
حرصی شدم و رفتم پیش جونگکوک و گفتم
+جناب جونگکوک شما که سرت شلوغه بزار منم برم بیرون
سرد جواب داد
_نه فکرشم نکن
بعد یونا آمد سمتم و مو هامو گرفت و گفت:
برو دختریه ه##زه نبینمت دارم با ددیم حرف میزنم مزاحم نشو
عصبی شده بودم احساس میکردم دود از کلم میزنه بیرون گفتم:
اولن که گ*وه نخوری میفهمن زبون داری دومم هزه تویی که خودتو میمالی
بعدم به سمت در رفتم و گفتم خدانگهدار
که جونگ کوک داد زد
_وای به حالت یه قدم دیگه ورداری
پوزخند زدم و گفتم:
+اگه بردارم چی میشه؟
جونگکوک لبخند ترسناکی زد آمد سمتم دستمو گرفت و برد تو اتاقش
+آی دستمممم ولم کن حیون
که دیدم داره نزدیکم میشه
+نه... لطفا...نهههه
هی میرفتم عقب هی میومد
- ۱۶۲
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط