شبی در کوچه ی غربت قیامت را بپا کردم

شبی در کوچه ی غربت قیامت را بپا کردم
نشستم زیر دیواری به یادت گریه ها کردم

بساطم بود خالی تا کنم فرش قدم هایت
حریری گریه را آورده فرش جاده ها کردم

شهید ناوک نازت شدم در کار زار عشق
نشستم دست و پایت را به خون خود حنا کردم

تجلی کرد در چشمم شبی محراب ابرویت
شدم در سجده و تا نیمه های شب دعا کردم

صدای گریه ام پیچید در آفاق تنهایی
تر از دور دست خاطرات خود صدا کرد


‌
دیدگاه ها (۴)

پارت ۸

چند شاتی درخواستی از جیهوپ وقتی بازیگری و سر صحنه کیس با جی...

پارت ۳۳

پارت ۳۵

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓من هنو...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط