{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

VAMPIRE

VAMPIRE
Part 3
پ.ا: دخترم هیونجین گفت که دوست توعه فکر نمیکردم همچین دوست خوبی هم داشته باشی
×بابا این همون خوناشام چند شب پیشه
پ.ا: چی.......
_آروم باشید آقای هوانگ
پ.ا: سریع از خونه ی من برو بیرون عوضی خوردن خون دخترم کافی نبود تازه پرو پرو هم میای توی خونه ام؟ یا میری یا زنگ میزنم پلیس
_ زنگ بزن فقط قبلش بهشون بگو تیم امنیت هم با خودشون بیارن
پ. ا: چی میخوای؟
_ دخترتو
پ.ا: دیوونه شدی؟ من دخترمو نمیدم حالا هم گمشو بیرون
هیونجین بیشتر روی مبل لم داد...
_خب...تو که نمیخوای برای دخترت شایعه بسازن که با من رابطه داشته هوم؟اگه اقوامتون بفهمن دیگه فکر نکنم آبرو و اعتباری براتون بمونه
پ.ا: فقط دخترمو میخوای؟
_ اوهوم
پ.ا: باشه بهت میدمش فقط دهنتو بسته نگه دار
×بابا چی داری میگی؟ من نمیخوام با این پسره برم لطفاً اینکار رو نکن
پ.ا: دهنتو ببند
_ خب آقای هوانگ فکر هاتون رو بکنید و به من اطلاع بدین امیدوارم که تصمیم درست رو بگیرین
هیونجین کارت ویزیتش رو گذاشت روی میز و رفت بیرون
×بابا لطفاً منو به اون نده اگه منو بهش بدی تمام خونمو میخوره و منو میکشه لطفاً (با گریه)
پ.ا: خفه شو (با داد) هزار بار بهت گفتم که پاتو از اون در نزار بیرون ولی گوش نکردی
×بابا تو واقعاً حاضری بخاطر خانواده ات و اون رسم و رسومات مسخره که بهشون بیشتر از دخترت بها میدی منو به اون خوناشام بدی؟
پ.ا: اره میدم منشی کانگ!
منشی کانگ: بله قربان؟
پ.ا: این دختره رو ببر توی اتاقش و تا زمانی که هوانگ هیونجین نیومده ببرتش نزار بیاد بیرون
منشی کانگ: چشم....خانم بفرمایین از این طرف
×بابا.....بابا توروخدا کمکم کن بابا
ویو ا/ت
وقتی رفتم داخل اتاقم منشی کانگ درو قفل کرد ولی هیچ فایده ای نداشت و من بازم میتونستم از بالکن فرار کنم هروقت یاد اون پسره میوفتم اشک هام سرازیر میشن همینطوری داشتم گریه میکردم که اصن متوجه نشدم چجوری خوابم برد صبح با صدای خدمتکار بیدار شدم دوتا چمدون برام گذاشته بود که وسایلام رو داخلش بزارم
×بابام کجاست؟
خدمتکار: توی اتاق کارشون
رفتم توی اتاقش که خیلی سرد باهام صحبت میکرد
×بابا
پ.ا: مشکل چیه؟
×تو واقعا تصمیمتو گرفتی؟
پ.ا: اره
×بابا اینو بدون که داری با این کارت تنها دخترتو میکشی و من دیگه پدری مثل تو ندارم و توهم دختری به نام هوانگ ا/ت
نداری
پ.ا: ا/ت.....
بدون اینکه به حرفش توجه کنم از اتاق اومدم بیرون که با اون خوناشام برخورد کردم
_سلام پرنسسم....

ادامه دارد🦇......
دیدگاه ها (۱)

VAMPIREPart 4 ...

VAMPIREPart 5 پ....

VAMPIREPart 2 ×ت...

VAMPIREPart 1 ×ب...

حساسیت من پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط