{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سی و ششپارت اخرthe last part

(پارت سی و شش)پارت اخر(the last part)
جونگکوک گفت: چرا بیب
ا.ت گفت: اخه نه لباس هست نه تالار نه مهمون
جونگکوک گفت: همه اینها امادن فقط نظر تو مهمه
ا.ت گفت: اگه من گفته بودم نه چی
جونگکوک گفت: مجبورت میکردم
فردا صبح
لباس عروس رو پوشدم آرایشگر اومد ارایشم کرد
و رفتیم توی تالار و رقصیدیم (ببخشید نمیدونستم زیاد درباره عروسی چیزی بگم)
چند ساعت بعد
عروسی تموم شد لباسمو عوض کردم و آرایشم رو پاک کردمو و رفتم که بخوابم
جونگکوک گفت: باورت میشه ازدواج کردیم
ا.ت گفت: نه کوکی جون
رفتم رو تخت و جونگوک اومد پیشم محکم بغلم کرد گفت: بزار کمی اینجوری باشم
ا.ت گفت: کوکی
جونگکوک گفت: جانم
ا.ت گفت: کوکی
جونگکوک گفت: جانم
ا.ت گفت: کوکی
جونگکوک گفت: جانم
ا.ت گفت: بهت زیاد گفتم کوکی خواستم بیینم اذیتم میشی
جونگکوک گفت: نه بیبی
جونگکوک گفت: میدونستی خیلی دوست دارم اصلا عاشقتم
ا.ت گفت: واقعا
جونگکوک گفت: تو چی
ا.ت گفت: منم همینطور
و لبشو بوسیدم
جونگکوک گفت: یه باره دیگه ببوسی من دیگه میزارم بخوابی عزیزم
دوباره لبشو بوسیدم و دیگه خوابیدیم

خب بچه ها اینم بود از پارت اخر این فیک هم به پایان رسید امیدوارم خوشتون اومده باشه مرسی از حمایتاتون امیدوارم تو امتحانای نوبت دوم موفق باشید و به هرچی میخواید برسید😍🥰🌹🌹😆❤🥰😆
دیدگاه ها (۱۳)

(فقط قرار بود بردش باشی) part oneسلام من ا.ت هستم و مادرم سه...

(فقط قرار بود بردش باشی) part twoکتشو درآوردا.ت گفت: داری چی...

(پارت سی و پنجم) بعد از کوهنوردی دیگه ظهر شده بود رفتیم یه ر...

(پارت سی و چهارم) صبحجونگکوک گفت: بیب نمیخوای بلند شی دوباره...

حساسیت من پارت ۱

پارت ۲ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط