تلخ و شیرین
تلخ و شیرین 🧸
پارت⁵
میا:میشه بری کنار میخوام برم
جیهون:نه با اینکه ازت بدم میاد
دلم میخواد تستت کنم
میا :چی میگی
جیهون:شروع میکنه به بوسیدن میا
و میا از دستش در میره از پنجره اتاق که از ارتفاع کمی داشت خودشو پرت کرد پایین و رفت توی جنگلی
تاریک
همینطور داشت گریه میکرد و
آنتن پیدا میکرد که
حس کرد که صدای خش خش برگ های روز زمین میاد
یکم ترسید
و بعد از چند مین دید که یه سگ کوچولو خوشگل که
روی قلاده ش نوشته بود یونتان
همینطوری داشت نازش میکرده
که صدای یکی اومد
ته یونگ:یونتان (داد)(به تهیونگ میگیم :ته)
و اومد پیش میا و یونتان
میا :دیگ باید برم (ترسیده )
ته :کجا
میا:راستش من گم شدم یعنی گم نشدم
خودم خودمو گم کردم
ته:نمیترسی
میا:نه از چی باید بترسم
ته:آخه همه سگ های که به عنوان
نگهبان میبستمشون الان آزادن و احتمال اینکه
گازت
بگیرن
خیلی زیاده
(صدای سگ )
(میا میپره بغل ته)
ته:(خنده)
ته:بیا بریم خونه ی من
میا :نه ممنون
ته:وایسا ببینم تو همون دختری هستی که
دیروز تو کافه بود
میا :(جیغ)
ته:چته
میا:توروخدا بزار که برم(گریه)
ادامه دارد....
نظر تون رو بگید
پارت⁵
میا:میشه بری کنار میخوام برم
جیهون:نه با اینکه ازت بدم میاد
دلم میخواد تستت کنم
میا :چی میگی
جیهون:شروع میکنه به بوسیدن میا
و میا از دستش در میره از پنجره اتاق که از ارتفاع کمی داشت خودشو پرت کرد پایین و رفت توی جنگلی
تاریک
همینطور داشت گریه میکرد و
آنتن پیدا میکرد که
حس کرد که صدای خش خش برگ های روز زمین میاد
یکم ترسید
و بعد از چند مین دید که یه سگ کوچولو خوشگل که
روی قلاده ش نوشته بود یونتان
همینطوری داشت نازش میکرده
که صدای یکی اومد
ته یونگ:یونتان (داد)(به تهیونگ میگیم :ته)
و اومد پیش میا و یونتان
میا :دیگ باید برم (ترسیده )
ته :کجا
میا:راستش من گم شدم یعنی گم نشدم
خودم خودمو گم کردم
ته:نمیترسی
میا:نه از چی باید بترسم
ته:آخه همه سگ های که به عنوان
نگهبان میبستمشون الان آزادن و احتمال اینکه
گازت
بگیرن
خیلی زیاده
(صدای سگ )
(میا میپره بغل ته)
ته:(خنده)
ته:بیا بریم خونه ی من
میا :نه ممنون
ته:وایسا ببینم تو همون دختری هستی که
دیروز تو کافه بود
میا :(جیغ)
ته:چته
میا:توروخدا بزار که برم(گریه)
ادامه دارد....
نظر تون رو بگید
- ۸۰۲
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط