{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"


#part_13 🍷🎸


هلیا با حالت زاری لب زد:
- اگه گفتین الان چی میچسبه؟!


دنیا نیشخندی زد:
- یه پارچ آب خنک،که هرچی پیتزا و خوراکی خوردیمو بشوره ببره پایین! .


بشکنی زدم.

- قربون دهنت!


هر سه با شکم هایی کاملا پُر گیج به هم نگاه کردیم.
منتظر بودیم یکیمون بلند شه و بره از آشپزخونه آب بیاره .


دنیا رو به هلیا لب زد:
ما مهمون تو ایم.
بلند شو برو آب بیار!


هلیا دستی تو هوا تکون داد:
- نه بابا، این حرفا چیه؟!
شما خودتون صاحب خونه اید ! .



وایییی؛
خدا شفا بده! .



جیغ زدم :
- خفه شید کثافتا،حالم به هم خورد!
خاک تو سر گشادتون کنن! .


هلیا مثل منگلا زل زد بهم .

هلیا:
- داداش، خودت که بدتری!


نلا:
- خفه شو
خودم میرم



هلیا و دنیا هر دو ابرویی بالا انداختن


رو به هلیا گفتم :
- هوی خره!
داداشت الان کجاست ؟!


حالت متفکری به خودش گرفت و انگشتش رو چند بار روی چونش زد.

هلیا :
- احتمالا اُتاقش!


سری تکون دادم .

- خوبه !
میرم زود میام!



دنیا لایکی نشون داد و در حالی که پهن زمین شده بود گفت :
- حله داداش!
برو! .



¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
دیدگاه ها (۱)

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_14🍷🎸آروم آروم وارد پ...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_15🍷🎸- حالت خوبه؟!جای...

سلام سلام نویسنده رمان هستم لینک کانالمون این زیره تشریف بیا...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_12 🍷🎸دنیا مثل همیشه ...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_17🍷🎸چندین و چند بار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط