{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
سلامتی اون دختری ک موقع عقد به جای اینکه بگه با اجازه بزرگترا
گفت با اجازه ی عشقم ک نذاشتن بهش برسم…
//
بعد چشمتون روز بد نبینه دوماد چنان کوبید تو صورتش
که صدا آب هویج داد عقدشم نکرد . . .
مادرشوهر و خواهرشوهرشم گیساشو کندن
چون جلو فامیلا آبروشون رفته بود . . .
و اما بابای عروس با کمربند افتاد به جونش
تا جایی که جا داشت زد سیاه و کبودش کرد . . .
الانم طفلک ترشیده هیچکسم نمیاد بگیرش !
باباشم نمیذاره از خونه بره بیرون !
عشقشم الان دوتا بچه داره و زنشم خعلی دوس داره !!
دیدگاه ها (۵)

من و این آقا مثل یه سیبیم که از وسط نصف شده.....

مازندران...آمل...سنگچال خیلی خوشگله هااااااا...

واقعا هاااااا....

سلامتي اون دختري ک موقع عقد به جاي اينکه بگه با اجازه بزرگتر...

سلامتی اون دختری ک موقع عقد به جای اینکه بگه با اجازه بزرگتر...

سلامتي اون دختري ک موقع عقد به جاي اينکه بگه با اجازه بزرگتر...

سلامتی اون دختری ک موقع عقد به جای اینکه بگه با اجازه بزرگتر...

سلامتی اون دختری ک موقع عقد به جای اینکه بگه با اجازه بزرگتر...

به سلامتی اون دختری که موقع عقد بجای اینکه بگه با اجازه بزر...

به سلامتی اون دختری که موقع عقد بجای اینکه بگه با اجازه بزرگ...

سلامتی اون دختری ک موقع عقد به جای اینکه بگه با اجازه بزرگتر...

سلامتی اون دختری ک موقع عقد به جای اینکه بگه با اجازه بزرگتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط