{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز بعد از عملیات بود...

چند روز بعد از عملیات بود...
یه نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار دستش بود...
هر جا می رفت همراه خودش می برد...
از یکی پرسیدم...
این بچه چشه...
گفت: آر پی جی زن بوده...
توی عملیات اون قدر آر پی جی زده که دیگه نمی شنوه...
باید براش بنویسی تا بفهمه...
گوش هاش رو داد تا چشم و گوشمون باز بشه...
چشم و گوش مون که باز نشد هیچ...
بماند...

‌
" اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً "
دیدگاه ها (۱)

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

.. وقتِ خلوت با خدا.🤲🙏بسم‌الله الرحمن الرحیمخدایا...در این س...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁴چند ثانیه هیچ‌کس چیزی نگفت.همه به ا/ت خ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

پارت بیست‌و ششم | آسمانِ شبهواپیما در سکوت آرامی پیش می‌رفت....

ادامه سناریو

قسمت چهارده

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط