چند پارتی جونگ کوک
چند پارتی جونگ کوک
My Charming Mafia
Part 2
ویو ات
از خواب بیدار شدم دیدم ساعت 12 هست من چقدر میخوابم یه نفس عمیق کشیدم روی مبل نشستم بازم خوابم میومد ولی نخوابیدم بلند شدم رفتم پنجره ها رو باز کردم چشامو بستم به صدای پرنده ها گوش دادم یکم بعد احساس کردم گشنمه رفتم آشپزخانه یه آهنگ گذاشتم با رقص صبحونه درست کردم روی صندلی نشستم صبحونه مو خوردم میز رو جمع کردم خواستم برم اتاق که جونگ کوک اومد خونه با دست و صورت خونی نتونستم حرف بزنم انگار لال شدم اونم بهم توجه نکرد رفت
ات: من دیگه باید باهاش حرف بزنم
از پله ها رفتم بالا درو زدم
ات : میتونم بیام داخل
جونگ کوک: بیا
رفتم داخل درو بستم روی تخت نشستم بهش نگاه کردم
ات: جونگ کوک تو این یه هفته چیشده هاااا
جونگ کوک: منظورت چیه
ات : اصلأ انگار نه انگار من تو این خونه وجود دارم
جونگ کوک: خب که چی
ات: چی شده آخه ازم خسته شدی
جونگ کوک: من همچنین چیزی نگفتم
ات: ولی رفتارات میگه
جونگ کوک: ببین حوصله ندارم برو فردا حرف میزنیم
ات: نمیرم ما همین الان حرف میزنیم شنیدی ( با داد )
جونگ کوک: صداتو بیار پایین
ات: نیارم چی ( با داد)
جونگ کوک: ات
ات: چیه ( با داد)
جونگ کوک: بهت میگم صداتو بیار پایین چته ها دلت مردن میخواد ( با داد)
ات: میبینی من بهت میگم تو ازم خسته شدی ولی تو میگی نه ( با داد )
جونگ کوک: آره ازت خسته شدم حتی نمیخوام صورتتو ببینم ( با داد)
ادامه دارد ...
My Charming Mafia
Part 2
ویو ات
از خواب بیدار شدم دیدم ساعت 12 هست من چقدر میخوابم یه نفس عمیق کشیدم روی مبل نشستم بازم خوابم میومد ولی نخوابیدم بلند شدم رفتم پنجره ها رو باز کردم چشامو بستم به صدای پرنده ها گوش دادم یکم بعد احساس کردم گشنمه رفتم آشپزخانه یه آهنگ گذاشتم با رقص صبحونه درست کردم روی صندلی نشستم صبحونه مو خوردم میز رو جمع کردم خواستم برم اتاق که جونگ کوک اومد خونه با دست و صورت خونی نتونستم حرف بزنم انگار لال شدم اونم بهم توجه نکرد رفت
ات: من دیگه باید باهاش حرف بزنم
از پله ها رفتم بالا درو زدم
ات : میتونم بیام داخل
جونگ کوک: بیا
رفتم داخل درو بستم روی تخت نشستم بهش نگاه کردم
ات: جونگ کوک تو این یه هفته چیشده هاااا
جونگ کوک: منظورت چیه
ات : اصلأ انگار نه انگار من تو این خونه وجود دارم
جونگ کوک: خب که چی
ات: چی شده آخه ازم خسته شدی
جونگ کوک: من همچنین چیزی نگفتم
ات: ولی رفتارات میگه
جونگ کوک: ببین حوصله ندارم برو فردا حرف میزنیم
ات: نمیرم ما همین الان حرف میزنیم شنیدی ( با داد )
جونگ کوک: صداتو بیار پایین
ات: نیارم چی ( با داد)
جونگ کوک: ات
ات: چیه ( با داد)
جونگ کوک: بهت میگم صداتو بیار پایین چته ها دلت مردن میخواد ( با داد)
ات: میبینی من بهت میگم تو ازم خسته شدی ولی تو میگی نه ( با داد )
جونگ کوک: آره ازت خسته شدم حتی نمیخوام صورتتو ببینم ( با داد)
ادامه دارد ...
- ۲۲.۰k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط