عشق مافیایی من

عشق مافیایی من
پارت ۳۱



چشمامو باز کردم که دیدم با همون حوله تو اتاق اربابم حولم باز شده بود و سینه هوی برجستم معلوم بود و یکی از رونامم از حولم بیرون افتاده بود سریع خودمو جمع و جور کردم و از تخت پایین اومدم خواستم درو باز کنم که دست بزرگی روی دستم قرار گرفت برگشتم که ارباب رو با بالا تنه ی لخت ( کمی فن کشی کنم🗿🚶‍♀) و موهای بلند وخیس روی صورتش ریخته بود قلبم داشت اتیش می‌گرفت چقد جذاب شده بود

یونگی ویو :

رفتم اتاق ات که ببینم میاد بریم برای منم لباس بخریم یا ن نمی دونم چرا خواستم به اون بگم ولی کارم دست خودم نبود (یونگی جونم منم میتونم باهات بیام خرید ها😂😁) وقتی دیدم خوابه خواستم بیام بیرون که چشمم به بدنش که از حوله افتاده بیرون خورد نتونستم جلوی خودمو بگیرم و بغلش کردم و بردمش تو اتاق خودم و خودمم رفتم حموم

ات ویو:
اونجوری که با بالا تنه ی لختش بهم نزدیک بود دست و پام شل شد و خیلی آروم گفتم
ات:ا..ارباب
یونگی: یونگی
ات: چی
یونگی: بهم بگو یونگی
ات: تو تازه دیروز اسمتو گفتی چه انتظاری داری
یونگی: عادت میکنی...تو رختکن هیون نزاشت کارمو تموم کنم الان هیچ کسی مزاحمم نیس (در گوش ات میگه .. فاکککک🗿😭)





ادامه دارد ......
۲۳ لایک ۲۰ کامنت
دیدگاه ها (۴۳)

چی بگم🦦😭🧑🏻‍🦯

چن پارتی جیمین پارت۵ از بار رفتم بیرون تا یکم حالم بهتر شه ب...

چن پارتی جیمین پارت ۴محو جیسو هم بعدش رفتیم پایین دیدم تکیه ...

پارت ۱

ویو اتبدو بدو رفتم توی اتاقم نمیدونم چرا هر کاری میکردم نمیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط