{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مسافر بی بدرقه من

مسافر بی بدرقه من
اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ،
باز به غیرت چشمانم
که آبی پشت سرت ریختند
به جان چشمانت قسم
اینبار آنچنان رفتنی ام …
که ، کاسه های آب را هم قسم دهی
نه آن روزها باز میگردند و نه من ...
دیدگاه ها (۱)

گاهیبرای رها شدن از زخم های زندگی باید بخشید و گذشتمیدانم که...

همیشه خاطراتی هستکھ نفس آدم رابرای لحظاتی می گیرد✘

❤ ❤ ❤ ❤ ❤ راستی خدا،دلم هوای دیروز را کردهوای روزهای کودکی ر...

آدمای دلتنگوقتی خیلی بهشون خوش میگذره و میخندندیهو سرشونو بر...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

Ten

مسافر بی بدرقه من اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ، ب...

مسافر بی بدرقه مناینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ،باز...

مسافر بی بدرقه من اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ، ب...

مسافر بی بدرقه من اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ، ب...

مسافر بی بدرقه من اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ، ب...

مسافر بی بدرقه من اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ، ب...

مسافر بی بدرقه من اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط