اسم آیا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۵۳
(ویو نیلسو )= لباس ها رو تن مون کردیم و موهامون رو حالت دادیم دیگه داشت دیر میشد دیگه رفتیم بیرون از خونه،سوار ماشین بادیگارد شدیم و به راه افتادیم
........
لنا روی تخت سنوگرافی دراز کشید و دکتر ژل سرد رو روی شکمش ریخت،و مانیتور رو روی شکم حرکت داد عکس نوزادی روی صفحه ظاهر شد،دستش رو تکون میداد و حرکت میداد.
نگاهی کوتاه به لنا کردم که اشک توی چشماش هاش مشخص بود
_خانم دکتر....حالش خوبه؟
_خوبه مامان کوچولو،الان حدودن نزدیک هفته ی ۲۱ هستین و وارد ماهه ششم باروی میشین.
+جنسیت کاملا مشخصه؟
_مگه نمیدونید؟
_نه....نیلسو ؟الان بگه؟
+لنا بعد معاینه برو بیرون مطب که به من بگه جشن تعیین جنسیت بگیریم.
_شما چیکاره ای این فسقلی ؟
+بگم زندایی و عمشم تعجب میکنید؟
دکتر خنده ای کرد.....
_پس دو طرفه فامیلین.
_نیلسو نمیتونم تا جشن صبر کنم خب....
+جشن با من.
کمی بعد معاینه تموم شد.و از اتاق خارج شدیم لنا به بیرون مطب،همراه با دکتر قدم برداشتم.
_خب عمه خانوم.....جنسیت بچه......
+خب؟؟؟؟
_صبر کن......پسره
خنده ای با گریه قاطی کردم و پریدم....
+الهیییی......
همین که آمدم برم به سمت در خروج مطب صدای جیغ لنا و کمک خواستنش رو از بيرون شنیدم..........
(ویو لنا)= بعد از خارج شدن از مطب کناره ی خیابون جایی که برای پارک کردن ماشین بود ایستادم تا ماشین راننده بیاد و سوار شم.ماشینی دقیقا مانند ماشین خودمون جلوم ایستاد در رو باز کردم تا مردی که دیدم قدمی عقب رفتم که مچ دستم رو گرفت و کشید...
جیغی کشیدم تا توی ماشین افتادم.
_کمک..........کمک....آخ
با ظربه به سرم دیگه چیزی حس نکردم.......
شرط= ۳۰۰ لایک،۱۰۰ بازنشر
بچه ها داریم به جاهای پر هیجان و درام نزدیک میشیم 😶💔
اسلاید ۲ لباس لنا ، اسلاید ۳ لباس نیلسو
پارت ۵۳
(ویو نیلسو )= لباس ها رو تن مون کردیم و موهامون رو حالت دادیم دیگه داشت دیر میشد دیگه رفتیم بیرون از خونه،سوار ماشین بادیگارد شدیم و به راه افتادیم
........
لنا روی تخت سنوگرافی دراز کشید و دکتر ژل سرد رو روی شکمش ریخت،و مانیتور رو روی شکم حرکت داد عکس نوزادی روی صفحه ظاهر شد،دستش رو تکون میداد و حرکت میداد.
نگاهی کوتاه به لنا کردم که اشک توی چشماش هاش مشخص بود
_خانم دکتر....حالش خوبه؟
_خوبه مامان کوچولو،الان حدودن نزدیک هفته ی ۲۱ هستین و وارد ماهه ششم باروی میشین.
+جنسیت کاملا مشخصه؟
_مگه نمیدونید؟
_نه....نیلسو ؟الان بگه؟
+لنا بعد معاینه برو بیرون مطب که به من بگه جشن تعیین جنسیت بگیریم.
_شما چیکاره ای این فسقلی ؟
+بگم زندایی و عمشم تعجب میکنید؟
دکتر خنده ای کرد.....
_پس دو طرفه فامیلین.
_نیلسو نمیتونم تا جشن صبر کنم خب....
+جشن با من.
کمی بعد معاینه تموم شد.و از اتاق خارج شدیم لنا به بیرون مطب،همراه با دکتر قدم برداشتم.
_خب عمه خانوم.....جنسیت بچه......
+خب؟؟؟؟
_صبر کن......پسره
خنده ای با گریه قاطی کردم و پریدم....
+الهیییی......
همین که آمدم برم به سمت در خروج مطب صدای جیغ لنا و کمک خواستنش رو از بيرون شنیدم..........
(ویو لنا)= بعد از خارج شدن از مطب کناره ی خیابون جایی که برای پارک کردن ماشین بود ایستادم تا ماشین راننده بیاد و سوار شم.ماشینی دقیقا مانند ماشین خودمون جلوم ایستاد در رو باز کردم تا مردی که دیدم قدمی عقب رفتم که مچ دستم رو گرفت و کشید...
جیغی کشیدم تا توی ماشین افتادم.
_کمک..........کمک....آخ
با ظربه به سرم دیگه چیزی حس نکردم.......
شرط= ۳۰۰ لایک،۱۰۰ بازنشر
بچه ها داریم به جاهای پر هیجان و درام نزدیک میشیم 😶💔
اسلاید ۲ لباس لنا ، اسلاید ۳ لباس نیلسو
- ۲۳.۱k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط