اسم آیا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۵۵
(ویو جونگ کوک )= بعد از قطع کردن تماس گوشیو پرت کردم و با دیوار برخود کرد و صدای شکستن گلسش فضای انبار رو پر کرد....
_جونگ کوک چیشده؟
تهیونگ تازه وارد انبار شد و با تعجب به منه اعصبانی چشم دوخته بود،به دیوار تکیه دادم و نفسی عمیق کشیدم.
_لنا......لنا.....رو دزدیدن.
_چی؟
با داد گفت
_آروم باش پیداش میکنم.....همین امشب پیداش میکنم نترس....خواهر منه.
_میفهمی چی بلغور میکنی ؟زن منو چطور دزدیدن؟هان؟.
_آروم باش میگم......پلاک رو فرستاده راننده برام،برعکس چیزی که نشون میده کار کسه دیگه ای و میدونم که به لنا آسیب نمیزنه.
_کیه؟بگو بهم.....
عربده ای زد که متوجه لرزش پرده گوشم شدم.
_آروم باش......نشون داده دسیسه های پسر مارکوعه اما کار لارا است.
نفسی کشید و دستاشو توی موهاش فشرد.
همین که روی صندلی نشست ، در انبار باز شد و نیلسو وارد شد.
سریع به سمتش رفتم و به آغوش گرفتمش صورتش خیسه اشک بود تنش میلرزید و چشماش قرمز بود.
_ببینمت تو رو....
سرشو بالا نیاورد که دستمو زیر چونه اش گذاشتم و با فشار کمی به بالا آوردم.
+تقصیر....هق...من...هق...بود...
با دستام صورتشو قاب گرفتم.
_باشه.....تقصیر تو نبود اعصبانیم نکن...بیا بشین اینجا.
روی صندلی نشست ، تهیونگ هم که تا الان حرفی نزده بود زبون باز کرد.
_خوبی؟.
نیلسو جوابی نداد و نگاهی لحظه ای به من و تهیونگ انداخت،انگار که یاد چیزی افتاد.
+هق....شما؟.....مافیایین؟...هق
چی؟فهمیده بود؟چطور.......عقب عقب رفتم و نگاهمو به تهیونگ دادم که با بهت بهم زل زده بود قبل از اینکه جوابی بدم تهیونگ گفت:
_آره.
نیلسو سرشو روی زانو هاش گذاشت و دستاشو توی موهاش فرو کرد صدای هق هق بلندش کل فضا رو پر کرد شاید بهتر بود خالی شه.هضم چنین چیزی آسون نیست.
به راننده که نزدیک در ایستاده بود نگاهی کردم و لب زدم:
_"ببرش خونه ی جیمین."
+"چی؟هق."
_"همین که گفتم ."
+"لنا چی؟اون...هق..پیداش میکنی؟"
_"جواب سوال زنتو بده....پیداش میکنی؟."
صدای طعنه آمیز و اعصبانی تهیونگ باعث خشمم شد.
_"پیداش میکنم...یه میلی متر یک تار موی نیلسو سوگند پیداش میکنم تهیونگ فهیمدی؟."
عربده ای بلند زدم و گفتم.
نیلسو بلند شد و خودشو بهم زد و از کنارم بیخیال رد شد.
بعد از رفتنش با تیم و تهیونگ به سمت خونه ی لارا راه افتادیم چون تنها جای ممکن همان جا بود.
شرط = ۳0۰ لایک ، ۲۰۰ کامنت استیکر قبول نیست غیبت کنید 😂🤦♀️ ، ۱۰۰ بازنشر
پارت ۵۵
(ویو جونگ کوک )= بعد از قطع کردن تماس گوشیو پرت کردم و با دیوار برخود کرد و صدای شکستن گلسش فضای انبار رو پر کرد....
_جونگ کوک چیشده؟
تهیونگ تازه وارد انبار شد و با تعجب به منه اعصبانی چشم دوخته بود،به دیوار تکیه دادم و نفسی عمیق کشیدم.
_لنا......لنا.....رو دزدیدن.
_چی؟
با داد گفت
_آروم باش پیداش میکنم.....همین امشب پیداش میکنم نترس....خواهر منه.
_میفهمی چی بلغور میکنی ؟زن منو چطور دزدیدن؟هان؟.
_آروم باش میگم......پلاک رو فرستاده راننده برام،برعکس چیزی که نشون میده کار کسه دیگه ای و میدونم که به لنا آسیب نمیزنه.
_کیه؟بگو بهم.....
عربده ای زد که متوجه لرزش پرده گوشم شدم.
_آروم باش......نشون داده دسیسه های پسر مارکوعه اما کار لارا است.
نفسی کشید و دستاشو توی موهاش فشرد.
همین که روی صندلی نشست ، در انبار باز شد و نیلسو وارد شد.
سریع به سمتش رفتم و به آغوش گرفتمش صورتش خیسه اشک بود تنش میلرزید و چشماش قرمز بود.
_ببینمت تو رو....
سرشو بالا نیاورد که دستمو زیر چونه اش گذاشتم و با فشار کمی به بالا آوردم.
+تقصیر....هق...من...هق...بود...
با دستام صورتشو قاب گرفتم.
_باشه.....تقصیر تو نبود اعصبانیم نکن...بیا بشین اینجا.
روی صندلی نشست ، تهیونگ هم که تا الان حرفی نزده بود زبون باز کرد.
_خوبی؟.
نیلسو جوابی نداد و نگاهی لحظه ای به من و تهیونگ انداخت،انگار که یاد چیزی افتاد.
+هق....شما؟.....مافیایین؟...هق
چی؟فهمیده بود؟چطور.......عقب عقب رفتم و نگاهمو به تهیونگ دادم که با بهت بهم زل زده بود قبل از اینکه جوابی بدم تهیونگ گفت:
_آره.
نیلسو سرشو روی زانو هاش گذاشت و دستاشو توی موهاش فرو کرد صدای هق هق بلندش کل فضا رو پر کرد شاید بهتر بود خالی شه.هضم چنین چیزی آسون نیست.
به راننده که نزدیک در ایستاده بود نگاهی کردم و لب زدم:
_"ببرش خونه ی جیمین."
+"چی؟هق."
_"همین که گفتم ."
+"لنا چی؟اون...هق..پیداش میکنی؟"
_"جواب سوال زنتو بده....پیداش میکنی؟."
صدای طعنه آمیز و اعصبانی تهیونگ باعث خشمم شد.
_"پیداش میکنم...یه میلی متر یک تار موی نیلسو سوگند پیداش میکنم تهیونگ فهیمدی؟."
عربده ای بلند زدم و گفتم.
نیلسو بلند شد و خودشو بهم زد و از کنارم بیخیال رد شد.
بعد از رفتنش با تیم و تهیونگ به سمت خونه ی لارا راه افتادیم چون تنها جای ممکن همان جا بود.
شرط = ۳0۰ لایک ، ۲۰۰ کامنت استیکر قبول نیست غیبت کنید 😂🤦♀️ ، ۱۰۰ بازنشر
- ۶.۲k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط