اسم آیا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۵۴
(ویو نیلسو )=با شنیدن کمک خواستندش در مطب باز کردم ، ماشینی که جلوی در ایستاده بود با سرعت روند و استارت زد نگاهمو چرخوندم تا دیدم راننده ی خودمون به سمتم میاد.......
_خانم زود باشید باید ماشین رو دنبال کنیم لنا خانم داخل اون ماشینه.
همین که گفت دنیا رو سرم خراب شد واقعی بود که میگفتن فاصله بین شادی و غم خیلی کمه.....
سرم گیج رفت و عقب عقب رفتم ، کیفم از دستم افتاد که راننده بازوم رو گرفت و به سمت ماشین کشوند.
نفهمیدم که اشکام ریختن.....
تقصیر من بود ، نباید میگفتم لنا بره بیرون....
سوار ماشین شدم و راننده شروع به حرکت کرد.
+الان...هق....چیکار کنیم....هق.....
ماشین زیادی دور شده بود و گریه من شدید تر...
_باید به ارباب خبر بدم.
ارباب؟منظورش کی بود؟....
+ارباب کیه....هق
_آقای جئون خانم....
ارباب؟چرا ارباب صداش میکنن.
تماس گرفت و روی بلندگو گذاشت.....کمی بعد صدای بم جونگ کوک فضای ماشین رو پر کرد...
_بگو؟
_ارباب اتفاقی افتاده.....
صدای عربده ی جونگ کوک از پشت تلفن باعث لرزم شد هنوز نفهمیده اینطور کرد اگر فهمید چی میشد با همین فکر گریم به هق هق بلند تبدیل شد.
_چیشده مردک؟باز چه گندی به بار آوردی.
_آق....آقا...ارباب....باور کنید اتفاقی بود.....
_بنال چیشده....
_ارباب لنا خانم خواهرتون ربوده شد ، پلاک ماشین رو میدونم......احتمالا خوده دسیسه های پسر عموی ارباب تهیونگه.....
همچی گیجم میکرد ارباب....چرا انقدر رسمی صحبت میکرد.
_چی داری میگی عوضی......خواهر من رو دزدیدن؟چطور مگه تو کوری فقط بلایی سر یه تار موی خواهرم بیاد زنده زنده گورتو میکشنم .
جونگ کوک با عربده گفت......اصلا یادش نبود منم با لنا بودم.
_اقا.....قسم میخورم یهویی بود.....
_خفه شو...زنم کجاست؟
_اینجاست اقا.....حال شون خوب نیست بیارمشون انبار؟
نفهمیدم دیگه هیچی نفهمیدم انبار .....ارباب.....همه ی اینا درست مثل یک مافیا بود همینطور توی رمان ها و سریال ها دیده بودم،جونگ کوک قاتل بود؟تهیونگ چی؟همین لرز به جونم انداخت تنم شدید لرزید نفسم بند آمده بود ناچار زار میزدم....
_نیلسو رو بیار اینجا.......سریع
و دیگه صدایی نیومد.لنا حالش خوب بود؟الان کجا بود. همچی تقصیر من بود.........همچی......
شرط = ۳0۰ لایک ، ۲۰۰ کامنت استیکر قبول نیست غیبت کنید 😂🤦♀️ ، ۱۰۰ بازنشر
پارت ۵۴
(ویو نیلسو )=با شنیدن کمک خواستندش در مطب باز کردم ، ماشینی که جلوی در ایستاده بود با سرعت روند و استارت زد نگاهمو چرخوندم تا دیدم راننده ی خودمون به سمتم میاد.......
_خانم زود باشید باید ماشین رو دنبال کنیم لنا خانم داخل اون ماشینه.
همین که گفت دنیا رو سرم خراب شد واقعی بود که میگفتن فاصله بین شادی و غم خیلی کمه.....
سرم گیج رفت و عقب عقب رفتم ، کیفم از دستم افتاد که راننده بازوم رو گرفت و به سمت ماشین کشوند.
نفهمیدم که اشکام ریختن.....
تقصیر من بود ، نباید میگفتم لنا بره بیرون....
سوار ماشین شدم و راننده شروع به حرکت کرد.
+الان...هق....چیکار کنیم....هق.....
ماشین زیادی دور شده بود و گریه من شدید تر...
_باید به ارباب خبر بدم.
ارباب؟منظورش کی بود؟....
+ارباب کیه....هق
_آقای جئون خانم....
ارباب؟چرا ارباب صداش میکنن.
تماس گرفت و روی بلندگو گذاشت.....کمی بعد صدای بم جونگ کوک فضای ماشین رو پر کرد...
_بگو؟
_ارباب اتفاقی افتاده.....
صدای عربده ی جونگ کوک از پشت تلفن باعث لرزم شد هنوز نفهمیده اینطور کرد اگر فهمید چی میشد با همین فکر گریم به هق هق بلند تبدیل شد.
_چیشده مردک؟باز چه گندی به بار آوردی.
_آق....آقا...ارباب....باور کنید اتفاقی بود.....
_بنال چیشده....
_ارباب لنا خانم خواهرتون ربوده شد ، پلاک ماشین رو میدونم......احتمالا خوده دسیسه های پسر عموی ارباب تهیونگه.....
همچی گیجم میکرد ارباب....چرا انقدر رسمی صحبت میکرد.
_چی داری میگی عوضی......خواهر من رو دزدیدن؟چطور مگه تو کوری فقط بلایی سر یه تار موی خواهرم بیاد زنده زنده گورتو میکشنم .
جونگ کوک با عربده گفت......اصلا یادش نبود منم با لنا بودم.
_اقا.....قسم میخورم یهویی بود.....
_خفه شو...زنم کجاست؟
_اینجاست اقا.....حال شون خوب نیست بیارمشون انبار؟
نفهمیدم دیگه هیچی نفهمیدم انبار .....ارباب.....همه ی اینا درست مثل یک مافیا بود همینطور توی رمان ها و سریال ها دیده بودم،جونگ کوک قاتل بود؟تهیونگ چی؟همین لرز به جونم انداخت تنم شدید لرزید نفسم بند آمده بود ناچار زار میزدم....
_نیلسو رو بیار اینجا.......سریع
و دیگه صدایی نیومد.لنا حالش خوب بود؟الان کجا بود. همچی تقصیر من بود.........همچی......
شرط = ۳0۰ لایک ، ۲۰۰ کامنت استیکر قبول نیست غیبت کنید 😂🤦♀️ ، ۱۰۰ بازنشر
- ۱۴.۳k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط