{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید امشب بروم ...

باید امشب بروم ...
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم 
حرفی از جنس زمان نشنیدم 
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود 
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد 
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت ... 
#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

من امااندوه یک جمعه شبم ...تلنبارم از خستگی متمادی روز هایی ...

تا آمدم بدزدمتپدرت رییس جمهور شدبا چند محافظ غول پیکر.برادرت...

دارم به آخرین پیامتان فکر می‌کنمپیام‌های سوخته‌ی ناتمامکه مث...

دستانم را بگیر،تا به ارتفاع چشمانت برسم!به ارتفاع دوست داشتن...

🍒🌱کفش‌هایم کو؟چه کسی بود صدا زد سهراب؟آشنا بود صدا مثل هوا ب...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 1 }٪مهمون قراره بیاد خو...

اعتماد پارت|۱۶|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط