{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماندم به روز دیدار با حسرت نگاهت

ماندم به روز دیدار با حسرت نگاهت
ماند به سان آهو این دیده نگاهت

پوشانده ای تنم را با جامه جدایی
ای آشنای غربت بخشوده ام گناهت

در سایه های شبگرد ماندم به انتظارت
شاید رسد بطرفم یک لحظه پیچ راهت

در شب اگر نشستم ؛ با یادت آرمیدم
غم را شمردم این بار هر لحظه تا نگاهت

هر گز ندیدمت لیک ؛ ماندی به خاطراتم
این نامه را نوشتم با شوق روی ماهت

این قصه های هجران ، افسانه های عشق است
گفتم ملک گوید باشد خدا پشت و پناهت
دیدگاه ها (۳)

یک سو تویی و حادثه ی چشم سیاهت یک سو منم و حسرت یک لحظه نگاه...

یک سو تویی و حادثه ی چشم سیاهت یک سو منم و حسرت یک لحظه نگاه...

یک سو تویی و حادثه ی چشم سیاهت، یک سو منم و حسرت یک لحظه نگا...

یک سو تویی و حادثه ی چشم سیاهت، یک سو منم و حسرت یک لحظه نگا...

یک سو تویی و حادثه ی چشم سیاهتیک سو منم و حسرت یک لحظه نگاهت...

یک سو تویی و حادثه ی چشم سیاهت، یک سو منم و حسرت یک لحظه نگا...

یک سو تویی و حادثه ی چشم سیاهت یک سو منم و حسرت یک لحظه نگاه...

یک سو تویی و حادثه ی چشم سیاهتیک سو منم و حسرت یک لحظه نگاهت...

.یک سو تویی و حادثه ی چشم سیاهتیک سو منم و حسرت یک لحظه نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط