{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات یک آرمی فصل پارت

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۷



از کناره اتاق گریم پاورچین پاورچین خودمو رسوندم به دره ورودی!
وانی اعضارو قالشون گذاشتی رفتی! رفیق نیمه راه.. بابا ولم کن توام! فعلا من آبروی نداشته‌مو جم کنم بعد از بی‌معرفتیم تشکر کن لطفاً!
یکم توی تاریکی شب به چشام زحمت دادم.. چشم به جماله ماشین بنزه یونگیا روشن شد! آخ! اینه.‌‌...
مثه چی در رو باز کردمو خودمو چپوندم تو ماشین!
شوگا به حالت تاسف سرشو برام تکون داد.
خندیدم و به فارسی گفتم:
چه عجب بنزتون رو دیدیم ما!
ماشینو روشن کرد و راه افتاد.
به فارسی جوابمو داد:
حالا چشش نزن پسرمو!
+اوه‌اوه! ببخش منو پسرش!
_کودوم قبرستونی برسونمت؟؟؟
+مگه چندتا قبرستون دارم من؟
_چمدونم! همه جا ولی خو..
+آره بابا تو راست میگی‌!... میریم خوابگاه دیگه
_اونجا هیچکس نیس
+واا.. پس جین و نامجون؟
_تو کمپانی موندن
+گاددددد! نامجین تنهایی؟؟؟ بابا بگیر منووو!
_اَخی!! ذهن منحرفتو جم کن بوی گندش همه جارو ور داشت!
+از خداتم باشه جناب.. فعلا خوابگاه رو بیخی! بریم یکم نیویورک گردی؟!
_ساعت ۴ و نیم صبح حوصله داری‌ها!
+تو که پایه بودی یونگیااا!
_سه شبه نخوابیدم خوشخواب!
+چرا؟
_ تو رو سننه؟!
+خب اینکه مشکله من نیست برادر!
_ولی یه راهی هم داره‌ها!
+خب؟ چه راهی؟
یکم با چشای شیطونش بهم خیره شد:
_خب راستش یکم گشنمه بیبی!
+خب برو یه چی بخور!
_خب میخوام تو رو بخورم خوشگله!
تازه متوجه ی حرف و منظوره یونگی شدم، دختر تو چقدر عقلت کمه! چطور دکتری گرفتی واقعا؟! سعی کردم خودمو به کوچه علی چپ بزنم جوری که اصلا متوجه ی حرفای یونگی نمیشم! آره بابا تو راست میگی!!!!!
+واا! مگه من خوردنیم؟!
_برای من که آره..
+اهههه یونگیااااا! تو آدم‌خواری؟؟؟؟ اوهوووو.. چرا بهم نگفته بودی؟!؟! از کی این مشکلو داری؟
در چشمانِ شوگا "وات د فاز؟" عمیقی نقش پیدا کرد.
اوه اوه! گاومون سه قلو زایید رفت! فکر کنم فهمید دارم میپیچونمش.
میخوای آگوست دی اعظم رو احمق فرض کنی! وانی خیلی خنگ شد‌ی‌ها! دارم نگرانت میشم‌..
_اشتهام کور شد! نخواستم...
+خیلی توقع داریا!!!
_خب حداقل یه کاره ریز برام بکن!
+ریز؟
_منو ببوس
+اههههههه! از این جلف‌بازی های دخترپسری؟
_بهش میگن ابراز علاقه!!!
+اه خوب شد گفتی نمیدونستم!
یهو ترمز گرفت و با کله نزدیک بود برم تو شیشه!
_یونگییییی! یه چیزیت میشه‌هاااا!
+من منتظرم!
_منتظره چی؟؟
+بوسه‌ام..
_اوفففف! یونگی برو خوابگاه! نیویورک گردی نخواستم بابا!
+یعنی تو خوابگاه اینکارو کنیم؟؟؟
_یونگیااااااااااا
+باشه‌بابااااا! دختره ی بد عنق!! نمیشه حتی یه بوس ازت گرفت موندم مکنه لاین چجوری تو رو خامت کرده؟؟
_تو خام کردن بلد نیستی شوگا جان!
+هییی... بالاخره خامت میکنم آرمی جان!
.....
.
.
.
.
دیدگاه ها (۱۰)

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۸چشمامو باز کردم و با گنگی به دور...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۹دختره اول نگاهی پر از افاده بهم ...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۶تو حرکته بک خشکم زده بود که صداش...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۵به گوشیم نگاه کردم.ساعت ۳ صبحههه...

شروعی دوباره پارت ۹.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط