{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات یک آرمی فصل پارت

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۶


تو حرکته بک خشکم زده بود که صداش من رو از اون عالم در آورد:
وانیااا؟؟ خوبی؟؟
گنگ صورتمو برگردوندم
+چی میگی؟!
_خیلی تو فکر بودی! فکر کردم چیزیت شده..
+یعنی چی؟ پس دستم؟
سریع دستشو از رو دستم برداشت و گیج به جلوش خیره شد
_نمیخواستم موذب‌ات کنم.. ترسیدم چیزیت شده باشه! فکره بد نکن
یه بار دیگع موقعیت رو وارسی کردم! اههعه گادد... دختره ی ابله! طرف میخواسته علائم حیاتیت رو چک کنه.. خوش بحالت شده خیلی‌ها!!! جم کن خودتو آبروی نداشته ات رفت!!!
+نه‌نه! من که فکره بدی نکردم..
_بهتره من دیگه برگردم!
+اِ، چرا؟
_میخوای کنارت تو این گرما جون بدم؟
+عامم.. نه خب
_از هم‌صحبتی باهات خوشحال شدم، فعلا!
از کنارم رد شد و رفت.
وااا! مگه چیکارش کردم؟ چرا انقدر به دل گرفت؟ پسره تعادل روانی نداره! اهههه اونی که تعادل روانی نداره تویی! زیاد هم بدت نیومد دستتو که گرفت‌ها! کم مونده بود بپری تو بغلش! اهههع تینی الان چه وقت بحث کردن با منه؟؟ خب چرا مشکله خودتو میندازی گردنه اون؟ یه ذره وراجی خودت رو کم کن تا یه خاکی تو سره خودم بریزم خو!!
گوشیمو از تو جیبم در آوردمو شماره ی شوگا رو گرفتم.. فقط ۳ بوق خورد که جواب داد:
_بله؟
+اولاً سلام!
_خب؟
+خب تو هم باید جواب سلاممو بدی دیگه!
_اگه زنگ زدی فقط بهم سلام کنی قطع کن وقتمو نگیر!
+اههع با تو دو کلمه هم که نمیشه حرف زد! باشه بابا.. سلام نخواستم! یه کاری باهات داشتم..
_بنال!
+ناله ام نمیاد..
_دوس داری بیام برات درش بیارم؟
+میشه یه بار هم که شده مثه دوتا آدم متمدن باهم صحبت کنیم؟!
_آهاان.. اونوقت تو آدمی؟
+نه من آدم نیستم فرشتم!
_اونم از نوع شیطانش..
+یونگی یع چی بهت میگما!!
_وقتمو از سر راه نیاوردم! کارت؟
+بیا دنبالم..
_چی؟
+حرفم واضح بود..
_خواب دیدی خیره!
+خواب زن چپه!
_خوبه همین الان گفتم وقتمو از سره راه نیاودم
+منم همین الان گفتم بیا دنبالم!
_ساعت ۴ شب از خواب نازم بزنم، بیام دنباله جنابعالی؟؟ اون ۴ تا عشقت اونجان پس برا چی؟!
+نمیخوام بیدارشون کنم!
_اونوقت چرا؟
+زیرا برای اینکه..
_وانی برو که خوابت گرفته داری هزیون میگی..
+یونگی پشیمونت میکنم‌هااا!
_توعه جوجه مثلا چیکار میتونی بکنی؟؟
+برم بگم؟؟؟؟
_چیو؟!؟
+میرم میگمااااا!
_اههههه! باشه بابا نیم ساعت دیگه اونجام!
+آفرین پسره گل!
_دختره ی ناقص العقل..
خواستم جوابِ قلمبه ای بهش بدم که گوشیو تو صورتم قطع کرد! اههه! پسره ی سه نقطه..
یادتونه گفتم منو شوگا یه رازی باهم داریم؟ آره دیگه! از اون استفاده میکنم اونم برام هرکاری میکنه!! حالا اون چه رازیه دیگع شرمنده‌تونم! خودتون دارید میخونید که الحمدالله! رازه.. نمیشه گفت!
....
.
.
.
.
دیدگاه ها (۱۲)

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۷از کناره اتاق گریم پاورچین پاورچ...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۸چشمامو باز کردم و با گنگی به دور...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۵به گوشیم نگاه کردم.ساعت ۳ صبحههه...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۴من از این جایی که با اطمینان نشس...

آقا یه چیزی. این پسره بود مزاحمه. من درباره ی این به دختر دا...

ددی جئون ات: الان بهتری؟جونگکوک: اهوم........ مرسی که پیشم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط