{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات یک آرمی فصل پارت

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۸



چشمامو باز کردم و با گنگی به دور و ورم خیره شدم.
+اینجا کجاست؟!
+نکنه مردم آوردنم تو جهنم؟؟؟؟
+خداا دستم به دامنت، حالا نمیدونم دامن پاته یا نه، اه چرا کفر میگی دختره ی بی‌فکر!؟ خدا دستم به همه جات! دست نزن به خدااا!! اَه گیر دادیااا!
+صبر کن.. چندلحظه استوپ! چرا این جهنم انقدر شبیه اتاقمه؟!؟!
با درک موضوع محکم دستمو زدم رو پیشونیم
+وانی خیلی وضعت خرابه! خیلیییییی
اتاقم میشه جهنم! خودم میشم شیطان! نه وانی دیگه چی تو آستینت داری؟؟؟؟
به آینه ی اتاقم به خودم نگاهی انداختم
+اوه! این حوری بهشتی دیگر کیست؟
به طرزه فکرم خندم گرفت، چقدرم که خودمو تحویل میگرفتم! باباااا خب اذیتم نکنین! آدم هر وقت که از خواب پا میشه موهاش شلخته‌س! کسی با شنیون و موهای لخت که از خواب پا نمیشه! نه میشهههه؟؟؟
به موهام دستی زدم و با افسوس بهشون چشم دوختم.
+اوففففف، از موهای بلند خسته شدم کاش ....
یه فکره به شدت شیطانی زد به سرم!
ولی کاش هیچوقت نمیزد!
درجا خودمو رسوندم به اتاق جیمین و هوپ
میدونستم اونا این زمان خونه نیستن! همیشه اول صبحا کمپانی یا هر جهنم‌دره ای تشریف دارن! شبا دیر وقت میان! راستی دیشب مگه پیش اکسو و بلک پینک نبودم؟! حافظه ات هم فرار کرده‌ها! خب اومدی خوابگاه خوابیدی دیگه! راست میگیا.. حواسم نبود!
رفتم تو دستشوییشون و قیچی رو از کشوی پایین روشویی ورداشتم.
+خب! درست همونطور که تو کلاس آرایشگری یاد گرفتی! به موهات گند نمیزنیا!! آروم باش..
یه بسم‌الله گفتمو قیچی زدم زیرموهام
دیگه تا روی شونه ام رسید که نگه داشتم
+اعوذ بالله من الشیطان الرجیم! وانیااااااااااا!!!!!!!
تو دستشویی جیغم رفت رو هوا! موهام فاجعه شده بود یه ورش کوتاه بود یه ورش بلند.
+آخه تویی که بلد نیستی چرا دست میزنی به موهات اه!
با همون وضع با دو از خونه خارج شدمو خودمو رسوندم به یک خیابون، نمیدونم اما انگار موهام داشت مسئله ی مرگ و زندگی میشد!!
یک آرایشگاه خورد به چشم.
وااایییی! الهی شکرت! خداجون خیلی مخلصتم!
با تمام شدت در رو باز کردمو فقط داد زدم!
+کمککککککککککککک!
تمام آدمای اونجا با چشای ورقلمبیده زل زدن بهم
+عاممم.. چیزه! یعنی کوتاهی مو میخواستم!
با بی توجهی به نگاه های مردم، خودمو رسوندم به یک صندلی و با اکراه روش نشستم.
دختری که از نظره خودم نزدیکه ۱۹-۲۰ سالش میشد کتابی داد سمتم.
+لطفا انتخاب کنید.
کتابو باز کردم، پر بود از حالت موهای مختلفه دخترونه ولی کتاب دیگه‌ای چشمم رو گرفت...
_اون چیه؟
+اون برای آقایونه..
_میتونم بهش یه نگاهی بندازم؟
دختره اول نگاهی پر از افاده بهم انداخت بعد به ناچار اون کتاب رو داد دستم.
با مشنگی ورقش زدم... اوهووو! چه موهایی.‌......
دیدگاه ها (۶)

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۹دختره اول نگاهی پر از افاده بهم ...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۳۰خب وانی حالا وقتشه ببینی مردم هم...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۷از کناره اتاق گریم پاورچین پاورچ...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۶تو حرکته بک خشکم زده بود که صداش...

عاشقان حسود پارت ۱۰زبونش رو دراورد و گفت جونگ اه : هیی نگاه ...

چشمامو باز کردمو دیدم توی یه اتاقم روی مبل و دوتا مرد دارن ن...

من تو اعماقِ گُه‌خوری‌هایِ خودم غرق شدم. دیگه تقصیرِ هیچ‌کس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط