ای که دهی گل به گلستان من

ای که دهی گُل به گُلستان من
وقتِ خزان رفته زِ بستانِ من
گشته مُسخَر همه ی  عِشق تو
مرهمِ  زخمِ شب و پیکانِ من
سیلِ روان گشته به جوی توأم
طایر خوشخوانِ  شبستان  من
هر  گل  من  بوی تو آرد میان
با تو چه باشد غم  پنهان من؟
ماهِ روان در طلبِ عشق تو 
روشنی  ار داده  به دامان من
هرچه نوشتم همه از نورِ تو
نورِ تو شُد شوکتِ الوان من
من توأم و تو منی و من توأم
کی شده جُز نام تو برخوان من؟
دیدگاه ها (۳)

به من گفتی  تو را جانم ، نبودیتو  را مُرغی  غزلخوانم  ، نبود...

تقویم خاطراتم پرشده ازآمدن نم نم باران از تو چه پنهان منساله...

نمی گفتی  منم  دیوانه ی  تو؟لبِ  خُشکیده  برمیخانه ی  تونمی ...

هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنهای ترس تنهای من اینجا چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط