( استاد جذاب من) )ლ( پارت 40 `ლ
( استاد جذاب من) )ლ( پارت 40 `ლ
با صدای بلند مادر بزرگش به سختی چشم هایش را باز نمود بعد از چند دفعه پلک زدن دید تارش درست شد دستش را گذاشت رویه چشم هایش با صدای خوابآلود گفت ات : بزار بخوابم
ملافه را کشید رویه سرش اما دوباره مادر بزرگش ملافه را از رویش کشید م/ات : بلند شو میدونی ساعت چنده
ات : نه میخوام بخوابم
م/ات : کم مونده شب بشه
ات : خوب که چی
لحظه ای نگذشت که مثله برق گرفته ها رویه تخت نشست به ساعت رو دیوار نگاه کرد ۱۷:۵ دقیقه بود با جیغه بلندی از تخت پرید پایین ات : وای خدا دیر شد لباس نخریدم کفش نخریدم وقت ندارم
م/ات : اشکالی نداره دخترکم برو زود آماده شو
ات : باید برم باید برم
با عجله سمته حمام رفت شیر آب را باز کرده، و دست هایش را زیر شیر گرفت کمی آب به صورتش زد با عجله شیر رو بست
ساعت / ۱۹: ۳۰ ـــــــــــــــ
جلوی آینه کوچیکه اتاقش نشسته بود لوازم آرایشی زیادی نداشت خیلی ملایم و لایت آرایش کرد بخاطر نداشتن پول مجبور شد خودش ناخون هاشو درست کنه با درست کردن ناخون هاش از رویه صندلی بلند شد خیلی وقت بود که اینجوری به خودش نرسیده بود ات : وای دختر خیلی خوشگل شدی اگه استاد پارک منو اینجوری ببینه چی میگه یعنی
یهو یاده دیشب افتاد وقتی اونو به عنوان دوستش معرفی کرده بود نفسی از تحه دلش کشید کی این سختی ها تموم میشدن شاید اگه پولدار می بود به چشم جیمین هم می اومد ات : مطمئنم که یه روز همه اینا تموم میشن
با اون لباس های شیک و جذاب اش از اتاق خارج شد تویه سالن مادر بزرگش را دید سمتش رفت جلوش ایستاد چرخی رویه پاشنه پاش زد
م/ات : خیلی خوشگل شدی نوه عزیزم
ات : خیلی پول دادم رو این لباس و کفش
م/ات : آفرین بهت باید به خودت هم برسی ای بابا یادم رفت دم در منتظرته برو
ات : واقعا کیه
م/ات : برو ببین .... خوش بگذره
دختره با برداشتن کیف مشکی سریع سمته درب خونه رفت از خانه کوچیک خارج شد با دیدن ماشین مشکی یهو دلش مثله آب رویه زمین ریخت یعنی جیمین بود قدمی سمته ماشین برداشت درب ماشین باز شد و کفش های براق است شخص نمایان شدن دختره سمتش رفت با پایین شدن گایانگ از ماشین تعجب کرد اشتباه کرده بود جیمین نبود گایانگ درب ماشین رو براش باز کرد
گایانگ: بفرمایید خانم
ات : گایانگ تو اومدی دنبال من
گایانگ: آره داشتم رد میشدم گفتم تو رو هم با خودم ببرم
ات : خیلی ممنونم ازت یانگ
سمته ماشین رفت و سوار شد گایانگ هم سمته صندلی راننده رفت و سوار ماشین شد بعد از روشن کردن ماشین حرکت کرد سمته جشن دختره در دریای افکارش غرق شده، ( من چرا باید منتظر کسی باشم که از وجود من خجالت میکشه اصلا خوب شد که نیومد حتا نمیخواهم ببینمش.. اما من دیشب چطوری اومدم ) گایانگ : ات خیلی خوشگل شدی
ات : چی من .... خنده ای میان حرف اش نمود ..... خیلی ممنونم یانگ
با صدای بلند مادر بزرگش به سختی چشم هایش را باز نمود بعد از چند دفعه پلک زدن دید تارش درست شد دستش را گذاشت رویه چشم هایش با صدای خوابآلود گفت ات : بزار بخوابم
ملافه را کشید رویه سرش اما دوباره مادر بزرگش ملافه را از رویش کشید م/ات : بلند شو میدونی ساعت چنده
ات : نه میخوام بخوابم
م/ات : کم مونده شب بشه
ات : خوب که چی
لحظه ای نگذشت که مثله برق گرفته ها رویه تخت نشست به ساعت رو دیوار نگاه کرد ۱۷:۵ دقیقه بود با جیغه بلندی از تخت پرید پایین ات : وای خدا دیر شد لباس نخریدم کفش نخریدم وقت ندارم
م/ات : اشکالی نداره دخترکم برو زود آماده شو
ات : باید برم باید برم
با عجله سمته حمام رفت شیر آب را باز کرده، و دست هایش را زیر شیر گرفت کمی آب به صورتش زد با عجله شیر رو بست
ساعت / ۱۹: ۳۰ ـــــــــــــــ
جلوی آینه کوچیکه اتاقش نشسته بود لوازم آرایشی زیادی نداشت خیلی ملایم و لایت آرایش کرد بخاطر نداشتن پول مجبور شد خودش ناخون هاشو درست کنه با درست کردن ناخون هاش از رویه صندلی بلند شد خیلی وقت بود که اینجوری به خودش نرسیده بود ات : وای دختر خیلی خوشگل شدی اگه استاد پارک منو اینجوری ببینه چی میگه یعنی
یهو یاده دیشب افتاد وقتی اونو به عنوان دوستش معرفی کرده بود نفسی از تحه دلش کشید کی این سختی ها تموم میشدن شاید اگه پولدار می بود به چشم جیمین هم می اومد ات : مطمئنم که یه روز همه اینا تموم میشن
با اون لباس های شیک و جذاب اش از اتاق خارج شد تویه سالن مادر بزرگش را دید سمتش رفت جلوش ایستاد چرخی رویه پاشنه پاش زد
م/ات : خیلی خوشگل شدی نوه عزیزم
ات : خیلی پول دادم رو این لباس و کفش
م/ات : آفرین بهت باید به خودت هم برسی ای بابا یادم رفت دم در منتظرته برو
ات : واقعا کیه
م/ات : برو ببین .... خوش بگذره
دختره با برداشتن کیف مشکی سریع سمته درب خونه رفت از خانه کوچیک خارج شد با دیدن ماشین مشکی یهو دلش مثله آب رویه زمین ریخت یعنی جیمین بود قدمی سمته ماشین برداشت درب ماشین باز شد و کفش های براق است شخص نمایان شدن دختره سمتش رفت با پایین شدن گایانگ از ماشین تعجب کرد اشتباه کرده بود جیمین نبود گایانگ درب ماشین رو براش باز کرد
گایانگ: بفرمایید خانم
ات : گایانگ تو اومدی دنبال من
گایانگ: آره داشتم رد میشدم گفتم تو رو هم با خودم ببرم
ات : خیلی ممنونم ازت یانگ
سمته ماشین رفت و سوار شد گایانگ هم سمته صندلی راننده رفت و سوار ماشین شد بعد از روشن کردن ماشین حرکت کرد سمته جشن دختره در دریای افکارش غرق شده، ( من چرا باید منتظر کسی باشم که از وجود من خجالت میکشه اصلا خوب شد که نیومد حتا نمیخواهم ببینمش.. اما من دیشب چطوری اومدم ) گایانگ : ات خیلی خوشگل شدی
ات : چی من .... خنده ای میان حرف اش نمود ..... خیلی ممنونم یانگ
- ۲۲.۱k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط