──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁷¹
مینهیوک که متوجه شد،با خنده
گفت:آقای جئون انگار دیگه کامل هوشیاریشون رو از دست دادن
گرگ پیر نگاه کوتاهی به مینهیوک انداخت و گفت:میخوای این پسر رو هم مثل خودت کنی؟
مینهیوک به صندلیش تکیه داد و گفت:عه..هیونگ،مگه من چمه؟
جونگکوک برای اولین بار آروم خندید و لم داد به صندلیش.
نگاهم بیاختیار روی صورتش موند.
دماغش از سرما و گونههاش از مستی سرخ شده بودن.
چهرهای که همیشه سرد و غیرقابل نفوذ بود،حالا برای اولین بار کمی از اون دیوار همیشگی فاصله گرفته بود.
چشمهای خمارش،درست همون لحظه باز شد و روی من ثابت موند
نگاهش..دیگه اون حس مالکیتِ سرد رو نداشت.
یه چیز عجیب توی عمق نگاهش میشد دید.
چیزی که..نمیدونستم اسمشو چی بزارم.
یهو زیرلب زمزمه وار گفت:فقط..مال منی
صدایِ بم و گرفتهش،عجیب لرزه به تنم انداخت.
اینبار جملهش..اصلا بوی مالکیت نمیداد.
دست گرمش،آروم روی دستم نشست و آهسته حلقهمو لمس کرد.
نگاه از جونگکوک گرفتم و به اطراف دوختم.
مینهیوک زیرچشمی نگاهمون میکرد و زیر لب میخندید.
اما جیان..بدون اینکه نگاهشو پنهان کنه خیره به دست جونگکوک که روی دستم نشسته بود نگاه میکرد.
_چرا همش حواسمو به خودت پرت میکنی؟
جمله یهویی جونگکوک باعث شد با تعجب دوباره نگاهش کنم.
با دوتا دستاش دستمو گرفته بود و سرشو انداخته بود پایین.
سرشو بامزه بالا آورد و با چشمهای نیمه بازش گفت:نکنه جادوم کردی؟..جادوگری؟
چشمهام از تعجب گرد شده بودن و خشکم زده بود.
نمیدونستم باید به حرفش بخندم یا از اینکه انقدر بیپرده حرف میزنه،دستپاچه بشم.
با صدای خنده مینهیوک به خودم اومدم.
دستشو جلوی دهنش گرفت و گفت:ببخشید..ولی امشب دارم با یه جونگکوکی آشنا میشم که تو این همه سال ندیده بودمش
جونگکوک همینطور که دستمو توی دستش نگه داشته بود سرشو کمی کج کرد و روبه مینهیوک گفت:عمو..
مینهیوک ابروشو بالا انداخت.
_جانم؟
جونگکوک چند ثانیه بهش خیره موند و بعد گفت:ساکت باش
مینهیوک زد زیر خنده.
_چشم قربان!
لبخندم رو به زور پنهان کردم.
جونگکوک دوباره نگاهش رو به من برگردوند.
چشمهاش هنوز خمار بود.
_ولی واقعاً..
کمی مکث کرد.
_تو یه مشکلی داری
ابروهام بالا رفت.
با همون تعجبی که توی چشمام بود پرسیدم:من؟
آروم سرشو تکون داد و گفت:آره
بعد خیلی جدی ادامه داد:هرجا میرم..تو هم اونجایی...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریون
نـقــاب⁷¹
مینهیوک که متوجه شد،با خنده
گفت:آقای جئون انگار دیگه کامل هوشیاریشون رو از دست دادن
گرگ پیر نگاه کوتاهی به مینهیوک انداخت و گفت:میخوای این پسر رو هم مثل خودت کنی؟
مینهیوک به صندلیش تکیه داد و گفت:عه..هیونگ،مگه من چمه؟
جونگکوک برای اولین بار آروم خندید و لم داد به صندلیش.
نگاهم بیاختیار روی صورتش موند.
دماغش از سرما و گونههاش از مستی سرخ شده بودن.
چهرهای که همیشه سرد و غیرقابل نفوذ بود،حالا برای اولین بار کمی از اون دیوار همیشگی فاصله گرفته بود.
چشمهای خمارش،درست همون لحظه باز شد و روی من ثابت موند
نگاهش..دیگه اون حس مالکیتِ سرد رو نداشت.
یه چیز عجیب توی عمق نگاهش میشد دید.
چیزی که..نمیدونستم اسمشو چی بزارم.
یهو زیرلب زمزمه وار گفت:فقط..مال منی
صدایِ بم و گرفتهش،عجیب لرزه به تنم انداخت.
اینبار جملهش..اصلا بوی مالکیت نمیداد.
دست گرمش،آروم روی دستم نشست و آهسته حلقهمو لمس کرد.
نگاه از جونگکوک گرفتم و به اطراف دوختم.
مینهیوک زیرچشمی نگاهمون میکرد و زیر لب میخندید.
اما جیان..بدون اینکه نگاهشو پنهان کنه خیره به دست جونگکوک که روی دستم نشسته بود نگاه میکرد.
_چرا همش حواسمو به خودت پرت میکنی؟
جمله یهویی جونگکوک باعث شد با تعجب دوباره نگاهش کنم.
با دوتا دستاش دستمو گرفته بود و سرشو انداخته بود پایین.
سرشو بامزه بالا آورد و با چشمهای نیمه بازش گفت:نکنه جادوم کردی؟..جادوگری؟
چشمهام از تعجب گرد شده بودن و خشکم زده بود.
نمیدونستم باید به حرفش بخندم یا از اینکه انقدر بیپرده حرف میزنه،دستپاچه بشم.
با صدای خنده مینهیوک به خودم اومدم.
دستشو جلوی دهنش گرفت و گفت:ببخشید..ولی امشب دارم با یه جونگکوکی آشنا میشم که تو این همه سال ندیده بودمش
جونگکوک همینطور که دستمو توی دستش نگه داشته بود سرشو کمی کج کرد و روبه مینهیوک گفت:عمو..
مینهیوک ابروشو بالا انداخت.
_جانم؟
جونگکوک چند ثانیه بهش خیره موند و بعد گفت:ساکت باش
مینهیوک زد زیر خنده.
_چشم قربان!
لبخندم رو به زور پنهان کردم.
جونگکوک دوباره نگاهش رو به من برگردوند.
چشمهاش هنوز خمار بود.
_ولی واقعاً..
کمی مکث کرد.
_تو یه مشکلی داری
ابروهام بالا رفت.
با همون تعجبی که توی چشمام بود پرسیدم:من؟
آروم سرشو تکون داد و گفت:آره
بعد خیلی جدی ادامه داد:هرجا میرم..تو هم اونجایی...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریون
- ۱.۲k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط