──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷¹مین‌هیوک که متوجه شد،با خنده گفت:آقای...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁰مین‌هیوک با همون لبخندِ گرم و چال‌گون...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁹بعد از چند لحظه سکوت گفت:جونگ کوک..او...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁸این نزدیکی دوباره باعث شد لرزش به تنم...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁷نگاهش بالا اومد و به افکارم پایان داد...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁶یکی‌یکی فنجون‌ها رو جلوی همه گذاشت.وق...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁵دوباره از پنجره به اون مرد چشم دوختم....

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁴با دیدنِ سایه‌ای که گوشه‌ی اتاق،کنارِ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶³با صدایی که سعی در پناه کردن بغض داشت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶²انقدر نزدیک بود که می‌تونستم گرمای نف...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶¹من چطور باید بعد از اتفاقاتِ دیشب،دوب...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁰دوهیون با هیجان،شروع کرد به جمع کردنِ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵⁹_امروز با همیشه فرق داری..یا شاید فقط...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵⁸سعی کردم چشم‌هامو باز کنم،اما سنگینیِ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵⁷قبل از اینکه فرصت عقب رفتن پیدا کنم،م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط