{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دریای عشق

رمان دریای عشق
فصل دوم
پارت ۲۱
ویو یونا
بیدار شدم . کار های لازم رو کردم ، یه دوش ۵ مینی گرفتم . موهامو سشوار کشیدم و روتین پوستیم رو انجام دادم . ایول دختر عاااااا نه ایول زن
اه اخه چرا تهیونگ اینکارو کرد
از اتاق خارج شدم و پشت میز ناهار خوری نشستم
اجوما : این هم صبحانه‌ ی مورد علاقت
یونا : مرسی .... اجوما ( بچگونه )
برگشتم اتاقم و تو یوتوب ور میرفتم که گوشیم زنگ خورد
م/ی: یونا، برای امروز میایی پیشمون . لونا نیست تنهاییم
یونا : چشم مامانی
قطع کردم . یه لباس ساده پوشیدم و ارایشی ملایم کردم رفتم تو اتاق تهیونگ
یونا : شوهرم ( با عشوه )
تهیونگ : جانم
یونا : باید برم پیش مامانم ، میزاری ؟
تهیونگ اومد جلو و کمرم رو گرفت ، منو چسبوند به خودش
تهیونگ : باشه فسقلی ، فقط زود برگرد دل تنگ میشم
لبخندی زدم و از عمارت خارج شدم . به سمت خونه پدرم میرفتم
یونا : من اومدم
م/ی : خوش اومدی دختر گلم
ب/ی : دخترم یه سری به ما زدی
یونا : بابایی من همیشه به فکر شمام
یک ساعت برای مامانم درباره تهیونگ صحبت میکردم که مادر و پدرم از خونه خارج شدن و بهم گفتن میرن خرید تنهایی نها خوردم و فیلم درام دیدم
گوشیم زنگ خورد
تهیونگ : خانومم نمی خواد برگرده خونه ، دل تنگشم
یونا : اومدم عشقم
لباسم رو عوض کردم و به سمت عمارت حرکت کردم در عمارت رو باز کردم
زین : تولدت مبارک....تولدت مبارک
همه با هم : تولدت مبارک.....تولدت مبارک
تهیونگ اومد جلو و بوسه ای رو لبم زد
کل عمارت رو تزئین کرده بودن و همه جمع شده بودن
( کسایی که بودن : تهیونگ ، رزی ، الکس ، لونا ، مادر و پدر یونا )
شرط
لایک ۱۲
کامنت ۱۵
بازنشر ۵
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
شرط ها نرسیده بود ولی به خاطر حمایت خوبتون گذاشتم 😊
دیدگاه ها (۱۵)

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۲۲ویو یونا رفتم و لباسم رو عوض ک...

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۲۳ویو یونا رو تخت داشتیم با هم م...

دریای عشق فصل دوم پارت ۲۰ویو یونا ته یونگ : فردا شب با چند ت...

دریای عشق فصل دوم ادامه پارت ۱۹ویو یونا ظهر بود . بیدار شدم ...

محتوای ویدیو یه فیلم ضبط شده توسط دوربین های کنترل سرعت خیاب...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط