{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دریای عشق

رمان دریای عشق
فصل دوم
پارت ۲۲
ویو یونا
رفتم و لباسم رو عوض کردم
کیک رو گذاشتن رو میز و آرزو کردم که ته یونگ برای همیشه پیشم بمونه
ته یونگ : نیازی به آرزو نیست هر چی بخوای واست فراهم میکنم
لبخندی زدم
رزی : نوبت هدیه ست
یه جعبه کادو پیچ جلوم گزاشت
رزی : بازش کن
توش یه لباس پسر بچه نوزاد بود
یونا : موضوع چیه ؟
رزی : اول ازت یه بچه می‌خوام . هر چه زودتر
ته یونگ : اینو بسپار به من
یونا : هی ...
رزی : دوم من باردارم
جیغی کشیدم از خوشحالی فریاد میزدم
رزی : اول من بهت یه بچه میدم و تو باید تهیونگ یه بچه بیارید
الکس : رزی آروم باش بچم اذیت میشه
خنده ای کردیم . همه کادو هاشون رو دادن و داشتیم عکس می‌گرفتیم
ب/ی: لونا ، دخترم دیگه نوبت توعه که جفت خودت رو پیدا کنی و برای ما نوه بیاری
لونا : بابا ، جفت من پیدا نمیشه
یونا : بابایی ، جفت لونا رو باید بیرون کهکشان راه شیری پیدا کرد
و همه نیشخندی زدیم
شب شده بود مامان و بابا برگشتم خونه ، رزی هم حالش کمی بد شد با الکس رفت بیمارستان
ته یونگ : فیلم بزارم ببینیم ؟
یونا : بزار ، الان خوراکی ها هم میارم
با تهیونگ فیلم درام می‌دیدیم که ته یونگ با حرفش منو تو شک انداخت
ته یونگ : بیا بچه دار شیم
یونا : من آماده نیستم
ته یونگ : واقعا ؟
یونا : اره
ته یونگ : تحریکم نکن..... واست بد میشه
ته یونگ برآید استایل بغلم کرد و وارد اتاق ته یونگ شدیم ... منو پرت کرد رو تخت و.....
شرط
لایک ۸
کامنت ۱۰
بازنشر ۴
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
دیدگاه ها (۱۵)

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

وقتی بچتون گم میشه P¹امروز قرار بود لونا رو ببرم پارک امادش...

رمان :{تا وقتی که عاشقت شدم }

پشت نگاه سردت.... 15ویو تهوقتی رسیدیم خونه، در رو باز کردم و...

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط