loveingorhateing
#loveing_or_hateing
#Part28
_اره راس میگه منم اولین باری که دیدم عاشقش شدم و انگار زیادی مست کردمو اون کار رو انجام دادم کارام دست خودم نبود
پس عشق در نگاه اول
جالبه!
+پس اگه هردوتاتون هم رو دوس دارین چرا الان باهم نیستین؟
سولی گفت
_من هنوزم از دستش ناراحتم
جین رفتو جلوش زانو زد و دست سولی رو گرفت و با گریه گفت
_متاسفم سولی من واقعا نمیخواستم بهت ت/جاوز کنم سولی سولی ببخشید من واقعا نمیخواستم اون کار رو انجام بدم سولی سولی ببخشید سولی
سولی هم شروع کرد به گریه کردنو گفت
_جین تو نمیدونی من چی کشیدم جین تو نمیدونی چه اتفاقاتی برام افتاد جین من حامله شده بودم جین،جین جونگکوک منو مجبور کرده بود بچهمون رو بندازم و هی منو ه/رزه زیرخوابی صدا میکرد دیگه داداشم همون جونگکوک قبلی نبود خیلی باهام سرد تر شده بود جین به خاطر اون شب کل زندگیم به گ/ا رفته بود جین
جین گریهاش شدید تر شدو گفت
_ببخش که این همه مدت کنارت نبودم سولی ببخشید که اینقدر بی ناموس و هیزم سولی خواهش میکنم یه بار دیگه بهم فرصت بده خودم رو ثابت کنم سولی میخوام دیگه از این به بعد مال تو باشم سولی
سولی روی زمین نشست رو جین رو بغل کرد انگار میخواست آرومش کنه
سولی گفت
_باشه جین بخشیدمت توروخدا دیگه گریه نکن تحمل دیدن گریه هات رو ندارم جین
جین آروم تر شدو خودش رو از بغل سولی جدا کرد
_آشتی؟
سولی بوسه ای روی لب جین کاشت و گفت
_آشتی
جین محکم سولی رو بغل کردو شروع کرد به بوسیدن و قربون صدقهاش رفتن
منم از دفتر خارج شدم که تهیونگ و جئون سمتم هجوم آوردن
جئون گفت
_چیشد؟
+بخت خواهرت باز شد چن روز بعد قراره بیایم خاستگاری
تهیونگ گفت
_یعنی چی؟
گفتم
+یعنی اینکه سولی جین رو بخشید و الان باهم رل زدن
تهیونگ و جئون ایولی زیر لب گفتن و تهیونگ گفت
_حالا نوبت شما دوتاست
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
#Part28
_اره راس میگه منم اولین باری که دیدم عاشقش شدم و انگار زیادی مست کردمو اون کار رو انجام دادم کارام دست خودم نبود
پس عشق در نگاه اول
جالبه!
+پس اگه هردوتاتون هم رو دوس دارین چرا الان باهم نیستین؟
سولی گفت
_من هنوزم از دستش ناراحتم
جین رفتو جلوش زانو زد و دست سولی رو گرفت و با گریه گفت
_متاسفم سولی من واقعا نمیخواستم بهت ت/جاوز کنم سولی سولی ببخشید من واقعا نمیخواستم اون کار رو انجام بدم سولی سولی ببخشید سولی
سولی هم شروع کرد به گریه کردنو گفت
_جین تو نمیدونی من چی کشیدم جین تو نمیدونی چه اتفاقاتی برام افتاد جین من حامله شده بودم جین،جین جونگکوک منو مجبور کرده بود بچهمون رو بندازم و هی منو ه/رزه زیرخوابی صدا میکرد دیگه داداشم همون جونگکوک قبلی نبود خیلی باهام سرد تر شده بود جین به خاطر اون شب کل زندگیم به گ/ا رفته بود جین
جین گریهاش شدید تر شدو گفت
_ببخش که این همه مدت کنارت نبودم سولی ببخشید که اینقدر بی ناموس و هیزم سولی خواهش میکنم یه بار دیگه بهم فرصت بده خودم رو ثابت کنم سولی میخوام دیگه از این به بعد مال تو باشم سولی
سولی روی زمین نشست رو جین رو بغل کرد انگار میخواست آرومش کنه
سولی گفت
_باشه جین بخشیدمت توروخدا دیگه گریه نکن تحمل دیدن گریه هات رو ندارم جین
جین آروم تر شدو خودش رو از بغل سولی جدا کرد
_آشتی؟
سولی بوسه ای روی لب جین کاشت و گفت
_آشتی
جین محکم سولی رو بغل کردو شروع کرد به بوسیدن و قربون صدقهاش رفتن
منم از دفتر خارج شدم که تهیونگ و جئون سمتم هجوم آوردن
جئون گفت
_چیشد؟
+بخت خواهرت باز شد چن روز بعد قراره بیایم خاستگاری
تهیونگ گفت
_یعنی چی؟
گفتم
+یعنی اینکه سولی جین رو بخشید و الان باهم رل زدن
تهیونگ و جئون ایولی زیر لب گفتن و تهیونگ گفت
_حالا نوبت شما دوتاست
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
- ۴.۱k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط