{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹

پارت ۹
صد دور پاک کردم چون عکساش مرتب نمیومد
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۱صبح هاشیراما بلند شد. چشم هایش شده بود دوتا کاسه خون ...

پارت ۱۰شب بود، همه جا ساکت بود. فقط صدای تیک تیک ساعت بود و ...

پارت ۱۰M:"ای لعنتی، چرا شانس ندارم من؟"هاشیراما که جا خورده ...

پارت ۹شب وقتی مادارا و ایزونا برگشتند خانه، یک ثانیه هم معطل...

برای شروع فصل ۲ ۱۰ نفر باید پارت آخر رو لایک کنن و کامنت بزا...

پارت ۲خب مجبور شدم اینجوری بفرستم چون اونجوری نمیومد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط