(part10)
(part10)
رفتیم تو اتاق که کوک من رو چسبوند به دیوار و شروع کرد به بوسیدنم کم کم رفت سمت گردنم که با نفساش که به گردنم میخورد قلقلکم اومد و شروع کردم به خندیدن
ا.ت:یااا کوک نکن(خنده)
کوک:نمیدونستم در این حد قلقلکی(خنده)
تو همون شرایت بودیم که صدای زنگ در اومد و با صدای آشنایی که شنیدم با کوک رفتیم پایین که میا پرید بغلم
میا:سلام خر خوشگلم
ا.ت:سلام گاو عزیزم
میا:بدو زود حاضر شو
ا.ت:چرا؟
میا:قراره با بچه ها بریم شهربازی
ا.ت:یسسسس
میا:بدو دیگه
ا.ت:اوکی(با زوق)
خواستم برم بالا که کوک گفت
کوک:منم میام
میا:وای عالی ش...وایسا ببینم چرا شما اینجایید
ا.ت:میااا
میا:وایسا یعنی شما...
ا.ت:آره درست حدس زدی
میا:وای مبارکه خیلی بهم میاید
رفتیم حاضرشیم بعد از چند دقیقه جفتمون حاضر بودیم از اتاق رفتیم بیرون که دیدم بورام هم حاضر شده رفتیم پایین که مامان بورام اومد و گفت
هانول:دخترم جایی میری؟
بورام:آره قراره با دوستای مدرسم بریم شهربازی
ا.ت:چرا به این عوضی هم گفتید بیاد(اروم)
میا:وا مگه چی خب البته من نمیشناسمش اما فکر نکنم دختر بدی باشه(اروم)
ا.ت:هه ایشون خود شیطانه(اروم)
میا: خدایی؟(اروم)
ا.ت:اوهوم
هانول:باشه عزیزم
ا.ت و میا:خداحافظ
کوک:خداحافظ خاله جون
بورام:خداحافظ مامان
هانول:به سلامت
رفتیم بیرون و...
خب عزیزان دل میدونم که این چند روز کم مینویسم اما جبران میکنم🌈🤍
رفتیم تو اتاق که کوک من رو چسبوند به دیوار و شروع کرد به بوسیدنم کم کم رفت سمت گردنم که با نفساش که به گردنم میخورد قلقلکم اومد و شروع کردم به خندیدن
ا.ت:یااا کوک نکن(خنده)
کوک:نمیدونستم در این حد قلقلکی(خنده)
تو همون شرایت بودیم که صدای زنگ در اومد و با صدای آشنایی که شنیدم با کوک رفتیم پایین که میا پرید بغلم
میا:سلام خر خوشگلم
ا.ت:سلام گاو عزیزم
میا:بدو زود حاضر شو
ا.ت:چرا؟
میا:قراره با بچه ها بریم شهربازی
ا.ت:یسسسس
میا:بدو دیگه
ا.ت:اوکی(با زوق)
خواستم برم بالا که کوک گفت
کوک:منم میام
میا:وای عالی ش...وایسا ببینم چرا شما اینجایید
ا.ت:میااا
میا:وایسا یعنی شما...
ا.ت:آره درست حدس زدی
میا:وای مبارکه خیلی بهم میاید
رفتیم حاضرشیم بعد از چند دقیقه جفتمون حاضر بودیم از اتاق رفتیم بیرون که دیدم بورام هم حاضر شده رفتیم پایین که مامان بورام اومد و گفت
هانول:دخترم جایی میری؟
بورام:آره قراره با دوستای مدرسم بریم شهربازی
ا.ت:چرا به این عوضی هم گفتید بیاد(اروم)
میا:وا مگه چی خب البته من نمیشناسمش اما فکر نکنم دختر بدی باشه(اروم)
ا.ت:هه ایشون خود شیطانه(اروم)
میا: خدایی؟(اروم)
ا.ت:اوهوم
هانول:باشه عزیزم
ا.ت و میا:خداحافظ
کوک:خداحافظ خاله جون
بورام:خداحافظ مامان
هانول:به سلامت
رفتیم بیرون و...
خب عزیزان دل میدونم که این چند روز کم مینویسم اما جبران میکنم🌈🤍
- ۷.۰k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط