درخواستی

{درخواستی}

[ گرد باد عشق ]
♡پارت ۶ ♡


ویو کوک

اه..لعنتی نمیتونم گریه هاشو تحمل کنم وقت گفت ازم متنفره صدای شکسته شدن قلبمو شنیدم دلم نمیخواست ازم ناراحتی باشه نمیخواستم اینجوری باشم باهاش ولی مجبورم..مجبورم به خاطر خودش این کارو کنم من دوسش دارم..از صمیم قلبم دوسش دارم ولی اون منو دوست نداره میترسم اینجوری اذیت بشه..باهاش کاری نمیکنم(منظورم اهم هست😂) بد رفتار میکنم که نخواد باهام بمونه تا وقتی تونسم جای پدرمو بگیرم طلاقش بدم تا بتونه جوری دوست داره زندگی کنه ، هر جا میخواد بره و با هرکی میخواد باشه..ولی من دوسش دارم
اون شب رو تاصبح آروم گریه کردم از داخل اتاق ات هم تا ساعت ۳ صبح صدای گریه هاش میومد

ویو صبح

جونگ کوک و ات بیدار شدن کار های لازم رو کردن و هر دو در اتاقشون رو هم زمان باز کردن که باهم چشم تو چشم شدن
+س.سلام
–سلام*سرد*و رفت پایین داخل آشپزخونه خونه داشت با آجوما حرف میزد(چرا این آجوما همه جا هست😂) که ات اومد و سر میز نشت جونگ کوک هم رفت دقیقا روبه روی ات نشت و با گوشیش ور میرفت(ببینین میز که مستطیل هست اینا روی عرض میز نشته بودن😂والا توصیف بهتری به ذهنم نرسید)
چند تا خدمتکار که تقریبا هم سن ات و کوک بودن صبحانه رو آوردن روی میز گذاشتن و آجوما اومد(علامت آجوما$)
$ارباب چیزی نیاز ندارین
–نه میتونی بری
$بله*رفت*

+جونگ کوک
–هوم*کلا کوک با ات سرد حرف میزنه*
+چرا همه ی خدمت کارای اینجا جوونن
–همشون زیر خوابن
+چی*تعجب*
+منظورت چیه
–همشون جن--ده بودن که من بهشون لطف کردم آوردمشون اینجا
+هنوزم جن--ده ان؟
–آره
+ها..کی میک--نتشون(اینا چیه من مینویسم شما میخونین😂)
–من
+*چشماش از حدقه داشت میزد بیرون*
–*خم شد روی میز سمت ات و ابرو بالا انداخت و نیشخند میزد*چیه..حسودی کردی
بعدش زد زیر خنده و برگشت سر جاش و دوباره شروع کرد به خوردن غذا
–جدی گرفتی..شوخی کردم..با بادیگاردا رابطه دارن..البته نمیدونن من میدونم
+ازت بدم میاد
و بلند شد رفت داخل اتاق و درو بست که.....

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۸۳)

{درخواستی}[ گرد باد عشق ] ♡...

{درخواستی}[ گرد باد عشق ] ♡...

{درخواستی}[ گرد باد عشق ] ♡...

{درخواستی}[ گرد باد عشق ] ♡...

رمان عشق و نفرت جنبه ندارید لطفاً نخونیدپارت۸ویو ات : ما رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط