{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:انشایم که تمام شد معلم با خط کش چوبی اش زد پشتِ دستم و گ

:انشایم که تمام شد معلم با خط کش چوبی اش زد پشتِ دستم و گفت جمله هایت زیباست...
گفتم اجازه آقا؟...پس چرا میزنید؟
نگاهم کرد ، پوزخندِ تلخی زد و گفت:
میزنم تا همیشه یادت بماند ، خوب نوشتن و زیبا فکر کردن در این دنیا ، تاوان دارد !



""شاملو""
دیدگاه ها (۵)

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۴هر دو سوار ماشین شدیمصدای موتور هر دو ماشین توی پیست پ...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

پارت⁴²ویو یونگیصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.به جونگ...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

🎭 آخرین نقشپارت دومفضای اتاق برای چند ثانیه کاملاً ساکت شد.ل...

پارت ۱۰آن شب، نخوابیدم. عکسِ پدرم را بارها و بارها نگاه کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط