{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلخ و شیرین

تلخ و شیرین 🧸
پارت⁸
ته:نههههههه اصلا
کوک‌:اون می‌دونه تو دوسش داری
ته:نه بابا دوست پسر داره
کوک‌:جالبه بزرگترین مافیای کره عاشق یه دختری میشه که دوست پسر داره
ته:هوففف
من میرم پیش یونتان
کوک:مهمون دعوت میکنی خودت میری
و ته می‌ره پیش یونتان
و باهاش حرف میزنه
ته:چقدر من تورو دوست دارم
یک ساعت بعد 🎀
کوک:کیممممممم بیا شام بخور(داد)
ته:اومدم
چند دقیقه بعد
ته:چقدر خوش مزه اس
درباره ی اون حرف های که بهت زدم به اعضا و هیچکس نمیگی ها جئون
کوک:باشه بابا عاشق علی
فلش بک به بعد از غذا🐻🐰
ته:دستت درد نکنه کوکی جونم
کوک:عههه کوکی جونم (خنده)
من دیگ باید برم
ته:باش برو
بایی
فلش بک به فردا صبح 🐭🐭🐭
ویو میا🪼
به زور از خواب بیدار شدم امروز مدرسه ها تعطیل بود
و واقعا از ته دل خوشحال بودم
به تاپ و شلوارک برداشتم تاپ کل سینه هام معلوم بود و
شلوارک تا روی
رونم
اونا رو برداشتم و پوشیدم
و موهام رو بافتم یه ضد آفتاب زدم
رفتم توی اتاق وانیا
دیدم که هنوز مثل گراز ها با الکس خوابه
یه بطری آب برداشتم
و هدفونم رو توی گوشم گذاشتم و از خونه رفتم بیرون
یه پیاده رو بالاتر از خونمون بود
رفتم اونجا و کلی ورزش کردم
خیلی خسته بودم تصمیم گرفتم که
روی نیمکت بشینم و یه كیک بگیریم
بخورم
ادامه دارد...💃🏻
دیدگاه ها (۰)

تلخ و شیرین 🧸 پارت⁹همینطوری مشغول خوردن بودم که اون آقا و سگ...

تلخ و شیرین 🧸 پآرت¹⁰ته:آره میا :من میرمته:من می‌برمت میا:باش...

تلخ و شیرین 🧸 پارت⁷ویو تهیونگ🪼نمی‌دونم حس عجیبی به این دخترد...

تلخ و شیرین 🧸 پارت⁶ته:مگه خوردمتمیا :تو منو میکشی ته:آها لبا...

MY LOVEP2جونگکوک: امروزم یه روز دیگه مثل همیشه از دانشگاه او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط