تلخ و شیرین 🧸

تلخ و شیرین 🧸
پارت⁹
همینطوری مشغول خوردن بودم که اون آقا و سگش یونتان رو دیدم
مثل همیشه به تیپ سیاه زده بود
باید ازش بپرسم که شغلش چیه
پس رفتم پیششون
میا:سلام
ته:سلام خوبی
این چه لباسی پوشیدی (عصبانی)
میا:چی
ته:چیزه من به خاطره خودتون میگم خانوم میا
میا:شما اسم منو از کجا میدونید
ته: اینستاگرام
میا:آها
خب می‌آید باهم راه بریم
ته:باشه
و چند دقیقه بعد
میا :آقا
ته:وقتی میگی آقا انگار بهم فوش میدن.
بهم بگو تهیونگ
میا:هوف باشه
تهیونگ تو شغلت چیه ؟
ته:نمیدونی؟
فکر میکردم از اون روز فهمیدی
میا:چیییییییی تو مافیاییی
ته:شاید
میا: واقعا
ته:آره
میا :نمیترسی به پلیس اطلاع بدم
ته:نه چونکه می‌دونم نمیدی
میا :تهیونگ دوست دختر داری
ته:چرا میخوای تو جای اون باشی(خنده)
میا:نه بابا
ته:پس چرا
می‌پرسی
میا:همینجوری
ته:نه ندارم
تو چرا با دوست پسرت بیرون نیستی
میا:راستش میونمون یکم شکر آب
ته:خیلی ناراحت شدم (دروغ میگه مثل چی خوشحال)
میا :اوهوم
خسته شدم زیادی راه رفتیم (خنده)
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

فیک جدید ولی تو اون تهیونگی که میشناسم نیستی +سلام -اوم سلام...

شاگرد لوس من

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

ممنون که میخونی این داستان واقعی

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط