{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هانتر

#هانتر


پارت ۵۷

الرا از جاش بلند شد و در رو باز کرد
_ بفرمایید اجوما
اجوما به دختر های پشتش که حدودا پنج شش نفر بودن اشاره کرد : آقا گفتن بیارمشون پیش شما
_ بله در جریانم ممنون میتونید برید
به رفتن اجوما خیره شد و به دختر ها خیره شد..
_ عام..باهم میاید داخل یا یکی یکی؟
دختر1 : بهتره تک تک بیایم
_ هوم خوبه
یکی از دخترها وارد شد و در رو بست
دختر 2 : عجب دختر تخسیه..
دختر۳ : هرچی باشه ما حق نظر نداریم
الرا ویو :
نمیفهمم..چرا باید برام خدمتکار شخصی بگیره وقتی اجوما هست؟
نکنه قراره بپای من باشه؟
از بین اون چند دختره قرطی و از خود راضی یک نفر ساده و خوش رو بود...سانا!
تصمیم گرفتم همون رو انتخاب کنم..
شاید میتونست هم صحبت خوبی برای من باشه..
دختری با موهای مشکی و چشمهای درشت..بهش نمیخورد بیشتر از 20 سال سن داشته باشه..
به آجوما گفتم تا باقی دخترهارو بفرسته..خواست سمت در بره که صدای زنگ گوشی بلند شد!
با دیدن اسم نانسی اخمهاش رو توهم کشید و قطع کرد...ثانیه ای بعد پیامی ازش دریافت کرد..
دستش رو برای لمس باال اورد که صدای جونگکوک اون رو برگردوند
+ اماده شو میخوایم بریم خونه جک..
_هوم..باشه
بیخیاله گوشیش شد و سمت کمد لباس هاش رفت..
بلوز مشکی و شلوار چرمی رو برداشت تا به تن کنه..
از اینه نگاهی به خودش انداخت..
شاید بهتر بود رنگ و لعابی به چهرش بده!
بعد از کرم پودر..کمی رژ گونه ی گلبهی رنگ به گونه هاش زد و بعد از زدن ریمل و یک
رژلب مالیم از جاش بلند شد..
موهای تقریبا صاف و کوتاهش که حاال کمی از شونه هاش پایین تر اومده بودن رو باز گذاشت ؛
کفش اسپرتی رو انتخاب کرد و بعد از زدن ادکلن کیفش رو برداشت و از اتاق بیرون رفت..
"بهار
طبقه سوم جز یک اتاق ، دستشویی و یک نشیمن کامال کوچک چیزی نداشت و بقولی
بود
خواب"
اما چه چیزی بهتر از اینکه اون طبقه در اختیار الرا بود؟
پله هارو یکی یکی طی کرد و به طبقه دوم رسید..
به اتاق جونگکوک که درش بسته بود نگاهی انداخت و بعد از کمی مکث به سمتش رفت و تقه
ای به در زدName : 𝗛𝗨𝗡𝗧𝗘𝗥 | هانتر
‌_
COUPLE : ᴊᴜɴɢᴋᴏᴏᴋ | ʟᴀʀᴀ
Written by nina

"FULL PART"

Channel
دیدگاه ها (۴)

#هانتر پارت ۵۸+بله؟ _ میشه بیام تو ؟ لحظه ای بعد در باز شد...

#هانتر پارت ۵۹+ میخوام یچیزی بگیرم که یادگاری بمونه.. سرش رو...

کپشن مهم

#درخواستی #درخواستی🦋 اصکی با ایدی در غیر این صورت اصکی ممنوع

Love and power ❤️⚡️Part 8مجبور بود کمی کمرش رو انحنا بده...و...

ا~ت و تودوروکی پارت ۳۳شوتو « خب الان برای چی امدیم اینجا » {...

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠چندپارتی 🌝 درخواستی ✨ p.2موهای د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط