{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هانتر

#هانتر


پارت ۵۹

+ میخوام یچیزی بگیرم که یادگاری بمونه..
سرش رو بلند کرد و به چشمهای دختر خیره شد
+ چیزی که هروقت ببینیش یاد من بیوفتی
ههرا : این که خیلی خوبه
جونگکوک موهای هه را رو پشت گوش فرستاد و آروم لب زد
+ یعنی االن ما ... باهمیم؟
هه را : باهم که بودیم ولی..االن دیگه جفتمون میدونیم همو دوست داریم مگه نه؟
+ شاید ، پاشو یکم قدم بزنیم بعدشم یچیزی بخریم
دوش به دوش هم راه رفتن و کل مسیر جونگکوک تند تند حرف میزد و این نشونه استرسه
بشدتش بود
با رسیدن به مغازه زیورآالت توقف کرد و پشت ویترین وایستاد..
+ههرا..این انگشترو نگاه کن..قشنگه؟
ههرا : خیلیی..!
+پس بخریمش..قول بده هیچوقت گمش نکنی..منم قول میدم همیشه داشته باشمش
ههرا : قول میدم
جونگسو ویو :
با باز شدن در به قامت کوچک هه را نگاهی انداخت
دود سیگارش رو رها کرد و گفت : دیر کردی!
هه را : داداشت خیلی ذوق زدس..یکسره حرف میزد بزور اومدجونگسو پوزخندی زد و نگاهش رو به دختر دوخت..
+ جئون بزرگ فکر کرده میتونه سوگولیش و جانشین خودش کنه ؟
فکر کرده با تحقیر کردن من اونو تربیت میکنه!
سوگولیتو به گوه میکشونم جئون یانگسو
هه را روی پای جونگسو نشست و دستشو دور گردنش حلقه کرد
هه را : اوپا من بخاطر تو قبول کردم با اون جقله قرار بزارم
جونگسو : منم بهت قول دادم تا اخر عمر تو بهشت زندگی کنی
هه را : اما من اون بهشت و با تو میخوام..
جونگسو دستی به موهاش دختر کشید پوزخندی زد..
جونگسو : تو دوست دختر منی..بیبی من بهم اعتماد کن
اون بچه دبیرستانی هنوز هم عقلش کامل نشده بود و سرش باد داشت..اگر متوجه میشد میفهمید
کسی که ینفر رو دوست داشته باشه اونو با کسی شریک نمیشه..حتی اگه نقشه باشه..عشقه بچگی
اونقدر احمقانس که حتی اون دختر حاضر شد بخاطرش با یکی بازی کنه..
| پایان فلش بک |
زمان حال :
+ جانگ
جانگ : بله آقا
+ ما امشب دیر برمیگردیم نگهبان هارو مرخص نکن
جانگ : چشم آق
دیدگاه ها (۰)

#هانتر پارت ۶۰+ خوبه.. خطاب به الرا گفت : سوارشو بعد از نشس...

#هانتر پارت ۶۱+میدونی که چیکارش میکنم! _ اوکی! ولی حداقل میش...

#هانتر پارت ۵۸+بله؟ _ میشه بیام تو ؟ لحظه ای بعد در باز شد...

#هانتر پارت ۵۷الرا از جاش بلند شد و در رو باز کرد _ بفرمایی...

Big guy....... چانگبیناااااادختر بلند اسم دوست پسرشو تو خونه...

🌟🌌∆{ستاره کوچولوی شبام}∆🌌🌟Part⁸دست آت رو گرفت و سوار ماشین ش...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۶در نهایت جیمین لبخند زوری ای زد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط