پارت صدو سی و یک

#پارت صدو سی و یک...
#کارن...
سر ناهار سویل زنگ زدو منو دعوت کرد واسه تولدش نخواستم برم ولی گفت اگه نرم اونم که معاون سورین هستش نمیره المان و مجبورم من برم میخواستم بترکم از حرص بعدش هم گفت که حتما جانان رو بیارم نمیدونم واسه چی گفت که جانان رو بیارم هیچ دوست نداشتم کسی بتونه تحدیدم کنه ...
اخر مجبور به قبول شدم که خانم با کمال سر خوشی گفت که تم تولدش مشکی و سفید هستش و اسپرت باید بریم دلم میخواست خفش کنم ...
رفتم اتاقم کمی اروم بشم که اگه اونجا مونده بودم همه چی الان داغون شده بود دختره پرو...
بعد از کمی که اروم شدم رفتم بیرون که دیدم جانان داره با دقت فیلم میبینه و خبری از کامین نبود که احتمال دادم رفته باشه با ترانه..رفتم کنارش فیلم رو نگاه کردم فیلم باحالی بود همین جوری که نگاه فیلم میکردم کنار جانان هم پاپ کرن میخوردم کخ یهو با خوردن دستم جانان بهم خورد و جیغ کشید خلاصه بعد کمی کلکل دوباره ادامه فیلم کردیم بعد از تموم شدن فیلم رو به جانان گفتم:
پاشو حاضر شو بریم کار داریم بیرون..
جانان: والا من کاری ندارم حالم ندارم بیام خودت برو..
من: پاشو جانان یه بار هم شده حرف گوش کن دختر...
جانان: خوب خستمه میخوام برم بخوابم...
من: پاشو کار دارم باید باشی ...
جانان غرغز کنان رفت اماده شه ..
خودم هم حاضر شدم اومد بیرون که خانم هم اومدن بیرون با هم سوار ماشین شدیم رفتم سمت یکی از پاساژا بعد از پارک ماشین رفتیم داخل پاساژ بعد از کلی گشتن مغازه مورد نظرم رو پیدا کردم رفتیم داخل جانان بی حوصله دنبالم میاومد رفیم داخل به فروشنده گفتم چی میخوام که رفت چند تا ژورنال اورد واسم از بینشون یکی رو انتخاب کردم و گفت سایز جانان واسم بیاره بعد از اوردن و حساب اومدیم بیرون رفتم واسه خودم هم سه کت چرم اسپرت خریدم و تیشرت سفید جانان رو بهم گفت..
قرار کجا بریم که داری خرید میکنی واسم..
من: قراره بریم تولد...
جانان: تولد کی..
من: سویل..
جانان: سویل دیگه کیع...
من: همون دختری که شب مراسم کامین با سورین اومده بود..خواهرش..
جانان...ااااا...اها همون دختر چندشه..
من: درست حرف بزن..
هر چند خودم با حرفش خیلی موافق بودم..
جانان: من تولدش نمیام...
من: مگه دستع توعه..
جانان دیگه ساکت شد و حرفی نزد سوار ماشین شدیم فهمیدم ناراحته از دستم جلوی یه بستی فروشی وایسادم و رفتم دوتا بستنی خریدم اومدم با دیدن بستنی ها اصلا یادش رفت با من قهر بوده از دستم گرفت و شروع کرد به لیس زدن
یه جوری میخورد انگار یه بچه 6ساله هست لبخندی زدن و از خوردن بستنی حرکت کردم سمت خونه ...
رسیدیم خونه پاکت های خرید خودم روبرداشتم مال جانانم دادم دستش بعد از گذاشتش توی اتاق و عوض کردن لباسام اومدم پایین بعد از چند دقیقه هم جانان اومد ...
جانان: میگم شام...
دیدگاه ها (۲۰)

دوستای گل که این دوست گلی ما رو هم دنبال کنید @minoof83

#پارت صدو سی و دو... #کارن..جانان: شام چی درست کنم ...من: نم...

#پارت صدو سی... #جانان...کارن:صورتت رو دیدی...تو با زغال ها ...

#پارت صدو بیست و نه... #جانان..من مشغول صبحونه شدم بعد از تم...

پارت۱۳رز وحشی ات...با نور خورشید بیدار شدم رفتم صورتمو شستم ...

عشق خون آلود پارت یک

نفرین شیرین. پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط