{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت²¹ گوگولی ترین🌬️

پارت²¹ گوگولی ترین🌬️
خلاصه لباس پوشیدیم(اسلاید دوم لباس ات، اسلاید سوم لباس کوک، اسلاید چهارم لباس یونگجه💌)
خلاصه رفتیم لب ساحل خلی اب بازی کردیم
(اسم زن شوگا رو یادم نمیاد سه یون میزارم)
سه یون هم کلی با یونگجه بازی کرد معلوم بود عاشق بچه بود و یونگجه رو توی بغلش گرفت و اومد توی اب
سه یون:خدااااا این کیوت
ات:یاااا من کیوت نیستم
سه یون:کیوتیش به خدت رفته
ات رفت یک بوس به لپش زد
و بعد از کلی بازی اب بازی و شنا کردن رفت خونه حمام کردیم شیرموز خوردیم و پنکیک و البته خیلی خوشگذشت لب ساحل و یونگجه گفتش
یونکجه:مامانی خدابم میاد
ات:باشه عزیزم برو بخدا ما هم الان میایم
کوک:ات
ات:بل
که کوک لبشو بوسید
کوک:دوست دارمم عشقم
ات:منم خوشگلم
و ات رو گذاشت رو کابینت و داشت میبوسیدش و تمام شد بوسشون
و خلاصه اوناهم رفتن خوابیدن و
پرش به زمانی یک ماه بعد
ات خیلی مهربونه کوک هم که خیلی مهربون تر یونگجه هم الان مثلا ١٨ سالشه دانشگاه میره و یونگجه هم خیلی مامان بابای خوبی داره همیشه مراقبشن
و اونا
دیدگاه ها (۲)

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

پارت ۴ویو الینا:با کوک سوار ماشین شدیم و به سمت ساحل رفتیمال...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط