{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Our dark romance

Our dark romance
Part 7

ا/ت

روز بعد راس ساعت پنج تو جت نشسته بودیم و منتظر بلند شدن جت بودیم..کوک تمام راه پوکر و بی حوصله بود و تب داشت..کلاه هودیشو تا پیشونیش کشیده بود و ماسک زده بود و داشت چرت می‌زد.. اگه همینطوری پیش می‌رفت نمیتونستم تنهاشون بزارن..مرتب تب شو با مهماندار جت اندازه میگرفتم و حوله خیس رو پیشونیش میزاشتم.. چندتا قرص خورد ولی الان داره چرت می‌زنه.. گونشو بوسیدم و سرمو گذاشتم رو سینه اش و منم چشمامو بستم


*فرودگاه ایرلند*

*پیاده شدن از جت*

ا/ت:خب بچه ها ون رو دارم از اینجا میبینم...باید برم ! *کوک چند لحظه ای به ماسک خیره شد بعد به من*
کوک: مراقب خودت باش..باشه؟! *بغلش کردم*
ا/ت:*گردنشو بوسیدم*.. تو هم همینطور..زود خوب شو خب؟!.. نمیخوام اینطوری ببینمت!..با بقیه خداحافظی کردم و به سمت ون حرکت کردم..وقتی رسیدم از دور به کوک نگاه کردم*.. دلم برات تنگ میشه جئون جونگ کوک..*زمزمه*.. به بادیگاردی که دنبالم بود گفتم:
" منم!... اینجام!.. کیم هانا هستم!"
دیدگاه ها (۰)

Our dark romance Part 8ا/تبرای آخرین بار و یواشکی به کوک که ...

Our dark romance Part 9*دو ساعت بعد*ا/ت:بعد چند دقیقه صدای د...

Our dark romance Part 6ب/ک:پس شما چهار نفر ساعت 5 عصر بلیت د...

Our dark romance Part 5ا/تدر طول راه..کوک دقیقا بیست دفعه پر...

Part 14

ادامه childhood love

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط