Our dark romance
Our dark romance
Part 9
*دو ساعت بعد*
ا/ت:بعد چند دقیقه صدای در زدن اومد..خدمتکار بود* *هول هولکی بلند شدم و خودمو پشوندم* نیا.. نیا.. حوله تنمه
خدمتکار: خانوم نگران نباشید نمیام..خواستم بگم آقا صداتون میکنن
ا/ت: اومدم اومدم..*با عجله لباس پوشیدم*
*ده دقیقه بعد*
ا/ت:..داشتم موهامو شونه میکردم که اومد تو.. خوشتیپ بود..ولی..حس بازیگری سراغم نمیومد و دپرس بودم..دلم جونگ کوک رو میخواست.. دستشو رو شونم گذاشت و پشت گردنمو بوسید که مورمورم شد*
ایلیان:*پوزخند* موهات خیلی نرمه..انگار موهای بچس
ا/ت:.. آره..نازکه..خیلی هم نازکه
ایلیان: موهای نازک و حساس و زیبا..پایین منتظرتم..باید غذا بخوری
ا/ت؛از پله ها پایین اومدم اونم با فیس و افاده منتظرم بود* ببخشید دیر کردم
ایلیان: بیخیال
ایلیان: مگه نگفتم غذاتو بخور..چرا چیزی نخوردی؟!
ا/ت: ببخشید..یک دوش گرفتم بعد دیگه خوابم برد
ایلیان: بیا غذاتو بخور..گفتم برات اماده کنن
ا/ت: باشع
*سر میز غذا خوری*
ایلیان: چرا ساکتی؟
ا/ت: ..یکم..چیزه.. هنوز یخم باز نشده..خونخ جدید..شخصیتی که سالها باهاش چت میکردم..برای اولین بار دارم میبینمش بخاطر همین..منتظرم زمان بگذره و منم عادت کنم..زیاد طول نمیکشه نگران نباش
ایلیان: خوبه..
ا/ت:*تصمیم گرفتم همین الان اطلاعات رو ازش بکشم بیرون*.. از خودت برام بگو..دیگه اینجا فضای مجازی نیست..راستی خودت رو بگو
ایلیان: غذاتو بخور بهت بگم
ا/ت: *چسی*..*شروع کردم به خوردن*
Part 9
*دو ساعت بعد*
ا/ت:بعد چند دقیقه صدای در زدن اومد..خدمتکار بود* *هول هولکی بلند شدم و خودمو پشوندم* نیا.. نیا.. حوله تنمه
خدمتکار: خانوم نگران نباشید نمیام..خواستم بگم آقا صداتون میکنن
ا/ت: اومدم اومدم..*با عجله لباس پوشیدم*
*ده دقیقه بعد*
ا/ت:..داشتم موهامو شونه میکردم که اومد تو.. خوشتیپ بود..ولی..حس بازیگری سراغم نمیومد و دپرس بودم..دلم جونگ کوک رو میخواست.. دستشو رو شونم گذاشت و پشت گردنمو بوسید که مورمورم شد*
ایلیان:*پوزخند* موهات خیلی نرمه..انگار موهای بچس
ا/ت:.. آره..نازکه..خیلی هم نازکه
ایلیان: موهای نازک و حساس و زیبا..پایین منتظرتم..باید غذا بخوری
ا/ت؛از پله ها پایین اومدم اونم با فیس و افاده منتظرم بود* ببخشید دیر کردم
ایلیان: بیخیال
ایلیان: مگه نگفتم غذاتو بخور..چرا چیزی نخوردی؟!
ا/ت: ببخشید..یک دوش گرفتم بعد دیگه خوابم برد
ایلیان: بیا غذاتو بخور..گفتم برات اماده کنن
ا/ت: باشع
*سر میز غذا خوری*
ایلیان: چرا ساکتی؟
ا/ت: ..یکم..چیزه.. هنوز یخم باز نشده..خونخ جدید..شخصیتی که سالها باهاش چت میکردم..برای اولین بار دارم میبینمش بخاطر همین..منتظرم زمان بگذره و منم عادت کنم..زیاد طول نمیکشه نگران نباش
ایلیان: خوبه..
ا/ت:*تصمیم گرفتم همین الان اطلاعات رو ازش بکشم بیرون*.. از خودت برام بگو..دیگه اینجا فضای مجازی نیست..راستی خودت رو بگو
ایلیان: غذاتو بخور بهت بگم
ا/ت: *چسی*..*شروع کردم به خوردن*
- ۱۰.۴k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط