{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش
یا اینکه بمانم بخورم حسرت و آهش
پیچک شده پیچیده بر اندیشه‌ی من باز
آتش زده بر هستیِ من، طرز نگاهش
ترسم بشود پاک، همه خاطره از دل
از خاطر من گم نشود چشم سیاهش
انجم همه در صف شده تا آنکه بگیرد
از روی کرم تازه برات از بر شاهش
حسرت بخورد هر چه فرشته به تمامی
از هیبت و از قدرت و از آن همه جاهش
خواهم ز تو ای خالق ارکان طبیعت
باشی ز بلایای زمان پشت و پناهش
اینک که شده مشتاق به دیدار
ای مرگ نیا، چشمِ دلش مانده به راهش
دیدگاه ها (۱۰)

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط