{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 25:
Margaret:....


و وقتی سوار شدیم،دستشو گذاشت روی رونم و نوازش میکرد.
موهای تنم سیخ شد ،دستشو کنار زدم.
ولی سفت تر گرفت ،فکر کنم رونم قرمز شد.
+«ایییی،دردم اومد.»
_«حقته،میخواستی دستمو پس نزنی.»
بعد سفت تر گرفت.
یکدفعه گاز داد، داد زد.
_«دارم ازدواج میکنممممم.»
شوکه شدم،این الان خوشحاله؟
مگه ازدواجمون قراردادی نبود؟
یکدفعه گفتم:«ازدواجمون تا کی طول میکشه؟»
_«تا وقتی من بگم.»
+«چییییی؟»
_«همون که گفتم.»
رسیدیم محضر ،عقد کردیم .
و منو رسوند خونه.
یکدفعه خندید _«باید الان میومدی خونه من و..... خودت که خوب می‌دونی .ولی نیومدی،بعد عروسی جبران میکنم.نامزد عزیزم.»
چش غره دادم.
+«فعلا.»
رفتم تو خونه باید با لئو حرف بزنم.
زنگ زدم بهش.
+«لئو؟دادشی؟باید یه چیزی بهت بگم.»
لئو با لحن مهربونی گفت:«بگو قشنگم.»

نفس عمیقی کشیدم.
+«داداشی ،من عقد کردم.»
یکدفعه عربده کشید.
:«چییییییییی؟»
دیدگاه ها (۰)

Part 26:Margaret:....با این دادی که این زد،فکر کنم که گوش قش...

Part 27:Margaret:.... یکدفعه ،لی لی با سر اومد تو خونه.+اییی...

Party 24:Margaret:.....از پله ها اومدم پایین،الکساندر همینجو...

پارت بعدی نوشته شده ولی نمیزارم چون میخوام منتظرتون بزارم و...

Part 16:Margaret:......تمام مسیر دانشگاه تا خونه، با خنده و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط