‍ یک_شانس_برای_تغییر_زندگی

‍ یک_شانس_برای_تغییر_زندگی

در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است

این داستان ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه بود نزدیک سنگ شد و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کنار جاده قرار داد

ناگهان کیسه ای دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد داخل آن سکه های طلا و یک نامه پیدا کرد

در نامه نوشته بود : هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد .....

پ ن زندگیتان پرازشانس،وسڪہ هاےطلاڪ همون وجودخودتون طلاس😍 😍
دیدگاه ها (۱۸)

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

قسمت نه

پارت ۳۱ — «فرمانی که نام یورا را داشت»یورا چند ثانیه به یونگ...

سایه‌های کلاغپارت چهل‌ویکم | نامه‌ای که هیچ‌وقت فرستاده نشدس...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۷: شاخ‌به‌شاخ با پادشاهباد ساحل داشت موها...

🔴 انسانیت سخت نیستمرد جوانی پدر پیری داشت که در بستر بیماری ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هشتمساعت نزدیک پنج بود.باران از...

جنگل نفرین شده پارت ۲۴(فکر کنم)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۸صدای قدم‌های ات و جونگکوک در را...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۳ | سایه‌ی خیانترینا هنوز به پیام روی گوشی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط