{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آت: واقعا

آت: واقعا
پسرا :اره
آت : خوشحالم براتون
پسرا :ممنون دستت چطوره
آت :,خوبم ممنون میتونم یه سوال ازتون بپرسم
پسرا :بپرس
آت :شما ها باهم یعنی اینکه خیلی شبیه همه اخلاقاتون
پسرا:چون از بچگی با هم بزرگ شدم
پسر ۱:من اسمم سوهو هست
پسر ۲:من اسمم هیون جونگ هست
پسر ۳و منم اینهوپ
جونگ کوک :بیا داخل اتاق آت
آت :پسرا خدافظ
پسرا :خدافظ
ویو داخل اتاق
کوک :آت خوبی
آت:«جواب نداد »
کوک :جواب بده
آت :باز جواب نمیده
کوک:ناراحتی
آت :خفه شو
کوک:ببخشید دستت خوبه
آت :کوک منشی کی بود چرا بهت میگفت ددی
کوک:«ازخنده. جر میخوره »حسودیت شده کوچولو
آت:من کوچولو نیستم
کوک :بیا بغلم
آت :نه برو بغل منشی جونت
ویو کوک :
وقتی گفت برو بغل منشی جونت اعصابم خورد شد بلند شدم آمدم سمت آت و بلندش کردم و گفتم بیا بریم پیش منشی جون از در اتاق آمدم بیرون کل بادیگاردا یه جوری داشتن نگاه میکردن انگار ارث بابا شون رو خوردم رفتیم تو آسانسور چند نفر از دخترای شرکت آمدن با هام حرف بزنن
دختر ۱:ریس این دختره چه خری
دختر ۲:ایش دختره ایکبیری
دختر سوم :کاش جای دختره ایکبیری بودم
کوک صداتون رو شنیدم کر نیستم رو به دختر اول کردم و گفتم این دختر کیم آت خواهر ریس کیم و بهترین دوست من هست یه کلمه دیگه بینم اینجوری حرف میزنی همون کاری که با منشی کردم رو باهاشون میکنم
آت ؛چیکار کردی
کوک الان میری میبینی
دیدگاه ها (۲)

ویو آت :دیدم یهو صدای شکستن یه چیزی آمد و دستم درد گرفت چشما...

باید برم آت رو پیدا کنم آت آت کجایی رفتی ویو آت :پسر۱: ببخشی...

کوک :آنقدر نمک نریز جوجه آت :باشه مرد دراز کوک :رسیدیم آت با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط